صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 59

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

پرداخته است . اين قصيده كه سراسر نشان عرفان دارد ، به منصب قضاى صائن الدين هم اشاره‌اى مىكند : كسى به كعبهء مقصود پى برد كه چو من * قفاى قافله سالار انس و جان گيرد ستوده صائن دنيا و دين على كه قضا * چو قاضى فلك از حكم او نشان گيرد ضمير او به جهانگيرى ار شود مايل * چو نور صبح به يك دم زدن جهان گيرد . . . « 1 » از نوشته‌هاى صائن الدين بر مىآيد كه وى قاضى سازش‌ناپذيرى بود و در صدور احكام شرعى ، توجهى به خوشامد متنفذان اجتماع نمىكرد . در نفثة المصدور اول به شاهرخ يادآورى مىكند كه در نوبت دوم كه به حضور او رفته بود « در باغ مختار به عرض رسانيد كه چون رجوع كارها همه به شرع مىفرماييد ، حكم شرع بايد كه در غايت احكام ، از سر جدّ تمام و كمال اهتمام ، پرسيده شود . » « 2 » همين امر موجب مىشد كه ستمگران ، منافع خويش را در خطر ببينند و براى از ميان برداشتنش توطئه بچينند . نتيجه همان شد كه پيش از اين ديديم . گروه ديگرى كه در صدد كنار زدن صائن الدين برآمدند ، مزوّرانى از اهل دستار و طيلسان‌پوشان بىمايه بودند كه خزف خود را در برابر گوهر صائن الدين بىمقدارتر از گذشته مىيافتند . شيخ محمد جزرى - به گفتهء صائن الدين - از اين گروه بود كه از مايهء دانشورى به غير از علم قرائت و حفظ قرآن و شطرى از متن احاديث ، چيزى نداشت و به واسطهء فضل‌فروشى و عربى دانى در نزد ملوك عراق ، تقرب و تقدم يافته ، صاحب منصب شده بود . وى در مجالس ، از طرف شاگردان صائن الدين مورد آزار واقع مىشد و شكايت مىكرد . صائن الدين مىنويسد كه يكى از ملوك دربارهء شيخ محمد جزرى به هنگامى كه در مصر بود ، از صائن الدين سؤال كرد و با اطلاع از پيشينهء شيخ ، اندك تنزلى در رتبتش پيدا شد ؛ همين امر موجب گشت كه وى كينهء صائن الدين را به دل گيرد و به هرات رفته ، به بدگويى او نزد شاهرخ پردازد . « 3 »

--> ( 1 ) . تاريخ ادبيات ، صفا ، ج 4 ، ص 241 - 242 . ( 2 ) . چهارده رساله ، ص 172 . ( 3 ) . همان ، ص 211 .