صائن الدين على بن تركه

452

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

و لاستحلّ رجال مسلمون دمي * يرون أقبح ما يأتونه حسنا چه بسيار گوهر دانشى كه اگر آشكارش كنم ، به من گفته شود كه تو از بت‌پرستانى . و مردان مسلمانى خون مرا حلال شمارند كه زشت‌ترين كارهايى را كه مرتكب مىشوند ، نيكو مىبينند 229 أنا من أهوى و من أهوى أنا * [ نحن روحان حللنا بدنا ] من كسى هستم كه دوستش دارم و كسى كه دوستش دارم من است . [ ما دو روح هستيم كه در يك پيكر فرود آمده‌ايم . ] ( منصور حلاج ) 248 نحن أناس لا توسّط بيننا ما مردمى هستيم كه ميان ما اعتدال و ميانه‌روى نيست ( ابو فراس ) 121 و دعوا محبّكم يفوز بسقمه * طرس المحبّة بالسّقام معنون هواخواه خود را بگذاريد تا به بيمارىاش رستگار شود . صحيفهء عشق با بيمارى عنوان خورده است 183 فلا خلق أعلى من جماد و بعده * نبات على قدر يكون و أوزان و ذو الحسّ بعد النّبت ، و الكلّ عارف * بخلّاقه كشفا و إيضاح برهان و أمّا المسمّى آدم فمقيّد * بعقل و فكر أو قلادة إيمان بذا قال سهل و المحقّق مثلنا * لأنّا و إيّاهم به منزل إحسان و لا تلتفت قولا يخالف قولنا * و لا تبذر السّمراء في أرض عميان آفريده‌اى برتر از جماد ، و پس از آن ، نبات نيست ، كه هر كدام به اندازه و ميزان خاصى آفريده شده‌اند ؛ و حيوان پس از گياه ؛ همگى آنها از راه كشف و روشنگرى برهان بر آفريدگار خويش معرفت دارند . امّا آنچه انسان ناميده مىشود ، به عقل و انديشه يا قلادهء ايمان گرفتار آمده است . از اين رو « سهل » و هر كه چون ما به تحقيق رسيده ، مىگويد « ما و آنها همگى در منزل احسان هستيم » به سخنى كه مخالف سخن ما باشد ، توجه مكن و در زمين شوره‌زار گندم مكار . ( ابن عربى ) 234 لسان الحال أفصح من لساني زبان حال گوياتر از زبان من است 178 همّ يهيّجني إلى طلب العلى * و هوى يشوّقني إلى الأوطان همت و اراده‌اى هست كه مرا به جستجوى درجات بالا بر مىانگيزد ، و عشقى هست كه مرا آرزومند ديار خود مىكند 209