صائن الدين على بن تركه

449

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

أنا أنت فيه و نحن أنت و أنت هو * و الكلّ في هو هو فسل عمّن وصل در عالم عشق ، من تو هستم و ما تو هستيم و تو اويى ، و همگى اوست در او . اين مطلب را از كسى بپرس كه [ به مقصد رسيده و به او ] پيوسته است ( ابن عربى ) 117 توهّمت قدما أنّ ليلى تبرقعت * و أنّ لنا ما بيننا يمنع اللّثما فلاحت فلا و اللّه ما ثمّ مانع * سوى أنّ عيني كان عن حسنها أعمى پيش از اين مىپنداشتم كه ليلى برقع بر چهره دارد و آنچه در ميان ماست ، مانع از بوسيدن مىشود ؛ پس چون ليلى آشكار شد ، دانستم كه چنين نيست ؛ به خدا سوگند كه مانعى جز اين در ميان نبود كه چشم من از ديدار حسن او نابينا بود 45 و كم من عائب ذوقا سليما چه بسيار كسانى كه عيب‌جوى ذوق سليم هستند . ( متنبى ) 44 بدا لك سرّ طال عنك اكتتامه * و لاح صباح كنت أنت ظلامه رازى بر تو آشكار شد كه مدت زيادى از تو پوشيده مانده بود . بامدادى روشن شد كه تاريكىاش تو بودى 8 لا تسل في العشق غيري * أنا في العشق إمام در عشق ، غير مرا مخواه كه من در عشق امام هستم 273 لها البدر كأس و هى شمس يديرها * هلال و كم يبدو إذا مزجت نجم قرص تمام ماه ، جام شراب است و باده خورشيدى است [ كه مىدرخشد ] . هلالى ( منظور هلال لبهء جام است و به تعبير ديگر ، ساقى باريك ميانى كه جام را مىگرداند ) آن باده را مىگرداند و چه ستاره‌هايى آشكار مىشوند ، آنگاه كه شراب آميخته گردد ( منظور از ستاره‌ها حبابهاى شراب است ) ( ابن فارض ) . 14 شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل أن يخلق الكرم به ياد معشوق شرابى نوشيديم و بدان مست شديم ، پيش از آنكه درخت انگور آفريده شود ( ابن فارض ) 218 و لو نضحوا منها ثرى قبر ميّت * لعادت إليه الرّوح و انتعش الجسم اگر از آن شراب بر گور مرده‌اى بپاشند ، روح به او باز مىگردد و كالبدش جان مىگيرد ( ابن فارض ) 263 ، 267