صائن الدين على بن تركه
447
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
أخذتم فؤادي و هو بعضي فما الّذي * يضرّكم لو كان عندكم الكلّ قلب مرا گرفتيد ؛ در حالى كه آن فقط بخشى از وجود من است . شما را چه زيان دارد اگر همگى من نزدتان باشد ؟ 208 إذا أنعمت نعم علىّ بنظرة * فلا أسعدت سعدى و لا أجملت جمل آنگاه كه « نعم » نگاهى به من ارزانى داشت ، ديگر در نظر من نه « سعدى » سعادتمند بود و نه « جمل » زيبا و جميل . ( ابن فارض ) 84 أورّي بذكر الجزع عنها و بانه * و لا البان مطلوبي و لا قصدي الرّمل و أذكر ليلى في حديثي مغالطا * و جملا و لا ليلى مرادي و لا جمل من با ذكر سرزمين معشوق و درخت بان آنجا پنهانكارى مىكنم ؛ نه درخت بان مقصود من است و نه ريگهاى آنجا . در سخن خويش از ليلى و جمل ياد مىكنم كه ديگران را به غلط افكنم ؛ اما نه ليلى مراد من است و نه جمل 154 فإن شئت أن تحيي سعيدا ، فمت به * شهيدا ، و إلّا فالغرام له أهل اگر مىخواهى كه نيكبخت زنده گردى ، شهيد او باش و بمير ؛ و گرنه عشق او را شايستگانى هست . ( ابن فارض ) 168 هو الحبّ فاسلم بالحشا ما الهوى سهل محبت است آن ؛ درونت را تسليم كن كه عشق آسان نباشد ( ابن فارض ) 94 تناسبت الأضداد عندي بحبّكم * فأصعب شىء عند عبدكم سهل فبعد هو اللّقيا و سخط هو الرّضا * و عتب هو العتبى و جور هو العدل امور متضاد به يمن محبت شما در نزد من همساز شدند ؛ پس سختترين كارها نزد بندهء شما آسان است . دورى عين ديدار است و خشم همان رضا ؛ نكوهش خشنودى است و ستم دادگرى 70 ، 105 لعلّك تصغي ساعة و أقول * لقد غاب واش في الهوى و عذول كاش ساعتى گوش فرادهى و با تو بگويم كه سخنچين و نكوهشگر عشق دور شده است ( بهاء الدين زهير ) 68