صائن الدين على بن تركه

445

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

و ما لي مثل في غرامي بها كما * غدت فتنة في حسنها ما لها مثل من در شيفتگى به او نظيرى ندارم ؛ همچنان كه او در حسن خويش فتنه‌اى گشت كه همتايى ندارد . ( ابن فارض ) 52 لو لا تمثّل شخص حسنك لم أعش * في أنّ ذاك الحسن لا يتمثّل اگر زيبايى در تو متمثّل و مجسّم نمىشد ، مىمردم ؛ زيرا اين زيبايى اصلا مجسّم‌كردنى نيست ( مطلق است ) 22 تمسّك بأذيال الهوى و اخلع الحيا * و خلّ سبيل النّاسكين و إن جلّوا و لو لا مراعاة الصّبابة غيرة * و إن كثروا أهل الصّبابة أو قلّوا لقلت لعشّاق الملاحة أقبلوا * إليها على رأيي و عن غيرها ولّوا به دامان عشق بياويز و شرم را بهل ؛ و راه عابدان را گرچه بلند مرتبه باشند ، رها كن . اگر مراعات عاشقى از روى غيرت نبود ، و اگر اهل عشق بسيار يا اندك بودند ، هرآينه عاشقان ملاحت را مىگفتم كه بنا به رأى من به او روى آريد و از غير او روى گردان شويد ( ابن فارض ) 11 ، 103 ، 178 و قل لقتيل الحبّ وفّيت حقّه * و للمدّعي هيهات ما الكحل الكحل به كشتهء عشق بگو كه حقّش به تمامى داده شد ، و به مدعى بگو كه هيهات ! سياهى ذاتى چشم ، سرمه نيست ! ( ابن فارض ) 178 ، 289 فمن لم يمت في حبّه لم يعش به * و دون اجتناء النّحل ما جنت النّحل كسى كه در محبّت او نميرد ، هرگز به دو زندگانى نيابد ؛ همچنان‌كه بدون عسل چينى ، زنبورهاى عسل كسى را نمىگزند ( يعنى اگر عسل مىخواهى بايد نيش زنبور را تحمل كنى و اگر بقاء بذات معشوق را مىخواهى بايد در عشق او بميرى ) . ( ابن فارض ) 94 فنافس ببذل النّفس فيها أخا الهوى * فإن قبلتها منك يا حبّذا البذل فمن لم يجد في حبّ نعم بنفسه * و إن جاد بالدّنيا إليه انتهى البخل عاشقا ! در عالم عشق به بذل جان خويش افتخار كن كه اگر معشوق آن را پذيرفت ، چه نيكو بخششى كرده‌اى . هر كس كه در راه محبت « نعم » جانش را نبخشد ، اگر دنيا را هم بخشيده باشد ، سرانجام بخل به او منتهى مىشود ( بخيل شمرده مىشود ) . ( ابن فارض ) 27 ، 123 ، 180 و من أجلها أسعى لمن بيننا سعى * و أغدو و لا أعدو لمن دأبه عذل