صائن الدين على بن تركه
443
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
أهلا بما لم أكن أهلا لموقعه خوشآمد كسى كه من سزاوار آمدنش نبودم 192 لو أسمعوا يعقوب بعض ملاحة * في وجهه نسي الجمال اليوسفي اگر اندكى از ملاحت چهرهء او را به گوش يعقوب مىرساندند ، او زيبايى يوسفانه را فراموش مىكرد . ( ابن فارض ) 193 فكلّي إذا ما غبت عنّي مغارب * و كلّي لشمس الحسن منك مشارق آنگاه كه تو از من غايب گردى ، سراسر وجودم مغرب است ؛ و براى خورشيد حسن تو همگى من سرزمينهاى مشرق مىشود 255 فأبكي إن نأوا شوقا إليهم * و أبكي إن دنوا خوف الفراق اگر دور شوند ، از شوق ايشان اشك مىريزم ، و اگر نزديك شوند ، از بيم جدايى مىگريم . ( نصيب بن رباح ) 22 و إذا سقيت الصّرف من خمر الهوى * إيّاك تغفل عن جمال السّاقي هرگاه كه شراب ناب عشق را نوشانيده شدى ، بر تو باد كه از جمال ساقى غافل نگردى 42 أضحت تدلّ بكثرة العشّاق معشوق به بسيارى عاشقان ، نازشگر و رعنا شد 19 أو ليس من أحلى المطاعم في الهوى * عزّ الحبيب و ذلّة العشّاق آيا سرافرازى و ارجمندى معشوق ، و خوارى عاشق ، از شيرينترين خورشها در عشق نيست ؟ . 102 لفظ كأنّ معاني السّكر تسكنه * فمن تحفّظ بيتا منه لم يفق إذا ترنّم شاد لليراع به * لاقى المنايا بلا خوف و لا فرق و إن تمثّل صاد للصّخور به * جادت عليه بعذب غير ذي رنق لفظى است كه گويى معانى مستى در آن سكنى گزيدهاند كه هر كس بيتى از آن حفظ كند ، هرگز به هوش نيايد . هرگاه سرايندهاى آن لفظ را براى نى ترنّم كند ، بىهيچ ترس و بيمى مرگ را ديدار تواند كرد . و اگر تشنهكامى بدان لفظ بر تخته سنگها تمثّل جويد ، تختهسنگها بر او آبى گوارا و زلال فروجوشند 10