صائن الدين على بن تركه
436
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و كلّ مآربي قد نلت منها * سوى ملذوذ وجدي بالعقاب نايل شدن من به آرزوهايم همگى از لطف معشوق بود ، مگر لذت وجد من كه از آزار و شكنجه است ( شيخ بايزيد ) 71 يحدّثني في صامت ثمّ ناطق * و غمز عيون ثمّ كسر الحواجب با من سخن گفت ؛ نخست به خاموشى ، پس با زبان و كرشمهء ديدگان ، و سپس با خم ابروان 209 قلائد درّ في نحور الكواعب رشتههاى مرواريد در گردن دختران جوان 10 قالوا فتسلّ قلت لا يمكنني * قالوا فتموت يا فتى قلت أموت گفتند : آرام گير ؛ گفتم : برايم ممكن نيست . گفتند : [ اگر چنين نكنى ] مىميرى ؛ گفتم : [ قبول دارم ] مىميرم 94 و الهوى يأتي بكلّ عجيبة عشق هر امر شگفتى را مىآورد ( ابن فارض ) 221 بحيث ترى ألّا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة چنان ببينى كه آنچه را بر شمردى در نظر نياورى . زيرا آنچه آماده كردهاى ، توشه نيست ( ابن فارض ) 176 و الصّوم عندي عن سواك فريضة * و الفطر وصلك يا مكمّل فطرتي و زكات حبّك أنّني أهدي إلى * نهج المحبّة من أراد هدايتي اى كه مكمّل آفرينش منى ! نزد من ، روزه بودن از غير تو واجب است ؛ و عيد فطر من وصال توست . و زكات محبت تو آن است كه هر كس را كه خواهان رهنمونى من است ، به راه محبت تو ره نمايم . . . 216 إذا لاح معنى الحسن في أيّ صورة * و ناح معنى الحزن في أىّ سورة يشاهدها فكري به طرف تخيّلي * و يسمعها ذكري بمسمع فطنتي هرگاه حقيقت حسن در هر صورتى آشكار گردد ، و رنجور حزن با هر سورهاى نوحهگر شود ، فكر من با چشم خيالم او را مىنگرد و خاطر من با گوش فهم و زيركىام او را مىشنود ( ابن فارض ) 20 أغار عليها أن أهيم بحبّها * و أعرف مقداري فأنكر غيرتي