صائن الدين على بن تركه
434
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
أباحت دمي إذ باح قلبي بحبّها هنگامى كه قلب من محبّت معشوق را آشكار كرد ، او خون مرا مباح دانست 198 ما ترى آ لرقّة و صفاء * هي في كأسها أم الكأس فيها به علت زلالى و صافى به چشم نمىآيد و معلوم نمىشود كه باده در جام خويش است يا جام در باده ! 115 و تورّع من التّورّع فيها از پرهيزكارى در عشق او پرهيز كن 72 [ ما كلّ معلوم يباح مصونه ] * و ما كلّ ما أملت عيون الظّبا يروى هر آنچه آشكار شد [ تعرض به ] حريم او مباح نمىشود و هر چه را چشمان آهوان برخواند ، روايت نمىشود 64 ، 209 [ و نذيمهم و بهم عرفنا فضله ] * فبضدّها تتبيّن الأشياء [ عيب آنها را برمىشماريم و به وسيلهء ايشان برترى او را مىشناسيم . ] موجودات با اضداد خود شناخته و آشكار مىشوند ( متنبى ) 152 ، 307 العين صادقة و السّمع كذّاب چشم راستگوست و گوش دروغگو 60 عذّبوا فالعذاب في الحبّ عذب شكنجه كنيد كه شكنجه ديدن در عشق شيرين و گواراست 65 ما في الهوى خطر يهاب و يرهب * إلّا ولي منه الأشدّ الأصعب يحلو لدىّ مريره و يلذّ لي * مكروهه و عذابه يستعذب خطرى ترسناك و بيمانگيز در عشق نيست ، مگر آنكه شديدتر و سختتر از آن را من دارم . [ بااينهمه ] تلخى آن مرا شيرين آيد و ناخوشايندىاش لذتم بخشد و عذابش برايم گوارا باشد 174 بنت كرم زفت لكلّ كريم * ما على نفسه النّفيسة صعب دختر رزى ( شرابى ) كه ارمغان مىآورد براى شخص بزرگوار و بخشنده آنچه را كه بر نفس نفيس او دشوار است 89