صائن الدين على بن تركه
417
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
به جانان داد عاشق جان خود را 95 به جان گر توان وصل جانان خريد 97 به جرعهء تو سرم مست گشت نوشت باد ( حافظ ) 307 به چشمى ناز بىاندازه مىكرد ( نظامى : خسرو و شيرين ) 277 به درويشى سرى دارم كه در پايت كشم ليكن ( سلمان ساوجى ) 97 به دست هر كه فتادست اگر مسلمانست ( سعدى ) 236 به ديار كسان شدم ناگاه ( اوحدى مراغهاى ) 297 به رغم مدّعيانم كه منع عشق كنند ( حافظ ) 179 به رغم من برود هر زمان و در نظرم ( اوحدى مراغهاى ) 31 به رنگى شو كه رنگى برنگيرد 67 به روى هر كه نظر كرد روى دوست بديد 128 به زير لب سلامى كردهاى دوش 142 به زيورها بيارايند وقتى خوبرويان را ( سعدى ) 10 به طاعتم طلبند و به عشرتم خوانند ( امير خسرو دهلوى ) 25 به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند ( فخر الدين عراقى ) 130 به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم ( فخر الدين عراقى ) 285 به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو 79 به كجا رود كبوتر كه اسير باز باشد ( سعدى ) 76 به كوى نفى فروشو چنانچه برنايى ( عطار ) 40 به گرد ديدهء خود خاربندى از مژه كردم ( امير خسرو دهلوى ) 54 به معارج أنا الحق نرسى به پاى منبر ( كمال خجندى ) 285 به مى سجّاده رنگين كن گرت پير مغان گويد ( حافظ ) 130 به نفس همچو صبح جان بخشد ( اوحدى مراغهاى ) 262 به نور روى تو دريافتم جمال تو را ( فخر الدين عراقى ) 83 به هرچ از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زيبا ( سنايى ) 226 به هر سلاح كه خون مرا بخواهى ريخت ( سعدى ) 98 به هر سهوى كه در گفتارم افتد ( نظامى : خسرو و شيرين ) 12 به هر صفت كه ميسّر شود بكن جهدى ( اوحدى مراغهاى ) 108 به يكى كردم از دو عالم روى ( اوحدى مراغهاى ) 83 بيابيا كه زمانى ز مى خراب شويم ( حافظ ) 124 بيا و بنگر اگر چشم خردهبين دارى 6 بيايمت كه ببينم كدام زهره و يارا ( سعدى ) 110 بيرون بر از مشام دماغم نسيم عقل 147 بىقرارى عشق شورانگيز ( فخر الدين عراقى ) 15 بىقفا روى نيست در خارج ( اوحدى مراغهاى ) 240 ، 281 بيم آنست دمادم كه چو پروانه بسوزم ( سعدى ) 31 بينايى خويش را دوا كن ورنه 91 بىواسطهء آب مى و سنگ ملامت 289 پايمال مركبم كن وين بگو بهر ديت ( امير خسرو دهلوى ) 96 پرتو خورشيد عشق بر همه تابد ولى ( سعدى ) 249 پردلى مىبايد و مردانهاى 94 پرده بردار تا ببينى خوش ( اوحدى مراغهاى ) 141 پرّ ملايك هيزمست آنجا كه عشقش شعله زد ( امير خسرو دهلوى ) 168 پسرا ره قلندر سزد ار به من نمايى ( فخر الدين عراقى ) 43