صائن الدين على بن تركه
402
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
من عزيز توام ، من به كسى نازم كه از من عزيزتر است و آن جز حق نيست عز و جلّ ( شرح التعرف ، ج 2 ، ص 607 - 608 ؛ نيز بنگريد به : ج 2 ، ص 867 ؛ ج 3 ، ص 989 ) . ابن عربى معتقد است كه لواء حمد كه در روز قيامت به دست حضرت رسول ( ص ) خواهد بود ، داراى همهء رنگها و تمام انوار است و سايهاش بر سر هر مؤمنى گسترده خواهد شد ( ختم الأولياء ، ص 338 - 339 ، « تعليقات عثمان يحيى » ) . لو دنوت أنملة لأحترقت ( ص 304 ) : سخن جبرئيل است با پيامبر ( ص ) در شب معراج . اسباب و وسايلى كه مركب رسول اكرم ( ص ) در سفر روحانى و جسمانى آن حضرت به آسمانها شدند ، در مراحل مختلف با هم فرق مىكردند و عبارت بودند از : 1 . براق كه نخستين مركب حضرت بود و او را تا بيت المقدس برد . 2 . معراج كه پيامبر به وسيلهء آن از بيت المقدس به آسمان دنيا رفت . 3 . اجنحهء ملائكه كه حضرت را از سمائى به سمائى ديگر بردند تا به آسمان هفتم رسانيدند . 4 . جناح جبرئيل كه پيامبر را به سدرة المنتهى رسانيد . 5 . رفرف كه از نور سبز بود و حضرت را تا حدود عرش برد . 6 . مركب تأييد ربانى كه منجر شد به ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ( النجم / 8 ) ( معراجنامه ، ص 45 ، « مقدمهء مايل هروى » ) . هنگامى كه پيامبر با جبرئيل به سدرة المنتهى رسيد ، جبرئيل گفت : « يا رسول اللّه ليس لي أن أجوز هذا المكان و لو دنوت أنملة لأحترقت » ( بحار الأنوار ، ج 18 ص 360 ؛ مناقب ، ابن شهرآشوب ، به نقل از الميزان ، ج 13 ، ص 16 ؛ مرصاد العباد ، ص 120 ، 184 ، 378 ، 381 ) . قسمت اخير در برخى منابع به صورت « لو تقدّمت الآن به قدر أنملة لأحترقت » آمده است ( معراجنامه ، ص 45 ) . لولاك لما خلقت الأفلاك ( ص 115 ) : اين كلام به عنوان حديث قدسى خطاب به پيامبر شهرت يافته و در كتب عرفانى فراوان آمده است ؛ اما در منابع معتبر حديث شيعى و سنّى وجود ندارد . برخى مثل ابن جوزى ، صنعانى و سيوطى آن را موضوعه دانستهاند ( بنگريد به : سلسلة الأحاديث الضعيفة ، ج 1 ، ص 299 - 300 ؛ كشف الخفاء ، ج 2 ، ص 164 ) و برخى ديگر مثل شيخ قارى و عجلونى تأكيد كردهاند كه معنايش صحيح است ، گرچه حديث نيست ( سلسلة الأحاديث الضعيفة ، همانجا ) . مجلسى از كتاب الأنوار تأليف شيخ ابو الحسن بكرى ، استاد شهيد ثانى ( كه البته مصححان بحار الأنوار در صحت انتساب اين كتاب به اين مؤلف ترديد كردهاند ) نقل مىكند كه از على ( ع ) روايت شده : خدا بود و چيزى با او نبود . اول چيزى كه آفريد ، نور حبيبش محمد ( ص ) بود . . . هنگامى كه نور وى آفريده شد ، هزار سال در برابر خدا ايستاد و او را حمد و تسبيح گفت . خداوند به او نگاه كرد و گفت : « يا عبدي أنت المراد و