صائن الدين على بن تركه
396
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
الفقر سواد الوجه في الدّارين ( ص 67 ) : اين حديث در كتب اربعه و صحاح ستّه نيامده است ، اما حاج شيخ عباس قمى اشاره كرده كه عامه آن را روايت كردهاند ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 378 ) . شيخ محمد باقر مجلسى هم خاطر نشان ساخته كه حديث مزبور ظاهرا در تناقض با برخى احاديث ديگر نبوى است كه در ستايش فقر وارد شده است ( بحار الأنوار ، ج 73 ، ص 246 ) ؛ چنان كه دو نوع تفسير و تلقى از فقر ديده مىشود : يكى در نكوهش فقر مانند « كاد الفقر أن يكون كفرا » : « نزديك است كه فقر به كفر تبديل شود » و « الفقر سواد الوجه في الدّارين » : « فقر سيهرويى دو جهان است » ، و ديگر در ستايش فقر مانند « الفقر فخري و به أفتخر » : « فقر فخر من است و بدان افتخار مىكنم » و « اللّهمّ أحيني مسكينا و أمتني مسكينا و احشرني في زمرة المساكين » : « پروردگارا مرا فقير و مسكين زنده بدار و مسكين بميران و با مسكينان محشور گردان » . فقر نكوهيده كه آزاردهنده و منفى است ، « فقر نفس » است كه همراه با حرص و آز مىباشد ، در مقابل « غناى نفس » كه همان مناعت و مكانت نفس است . فقر ستوده يا « فقر إلى اللّه » نيز احساس نياز و احتياج به خداوند است كه نيكوست و در مقابل استغنا و استكبار است : « اللّهمّ أغنني بالافتقار إليك و لا تفقرني بالاستغناء عنك » : « خداوندا مرا با فقير ساختنم به خودت بىنيازى بخش و با بىنياز كردن از خودت فقيرم مساز » ( بنگريد به : المفردات ، ص 383 ، ذيل « فقر » ) . در حديث « الفقر سواد الوجه في الدّارين » ، برخى نيز به تأويل فلسفى ، عرفانى پرداخته و گفتهاند : سياهى فقر بر صورت مانند سياهى خال است بر چهرهء محبوب كه نه تنها زشت و ناپسند نيست ، بلكه آن را مىآرايد . در اين تعبير منظور از وجه ، « ذات ممكن » است و منظور از فقر ، « احتياج به غير در وجود و ساير كمالات » . اين احتياج ذاتى و ضرورى است و هرگز از وجود ممكن جدا نمىشود و پنهان نمىگردد ؛ زيرا در غير اين صورت با فقر مذموم كه بر طرف شدنى است ، مشتبه مىشود ( بحار الأنوار ، ج 72 ، ص 31 ) . صرف نظر از اينگونه تأويلها فقر در معناى عادى و متداول نيز براى عدهاى مذموم و منفى است و عنان صبر و طاقت از كف آنها ربوده ، زمينهء فساد و گناه را فراهم مىكند و در مقابل ، براى بعضى خواص كه گنجايش وجودى بالاترى دارند ، مايهء رشد و تكامل ، و به منزلهء بوتهء امتحان است كه آنها را به مرتبهاى بالاتر از مردم عادى مىرساند . آنجا كه پيامبر از تأثير منفى فقر خبر مىدهد ، به قاعدهء عمومى توجه دارد و زبان حال مردم عادى است . البته هر قاعدهء عمومى استثناهايى هم دارد ؛ و آنجا كه « الفقر فخري » مىگويد ، از خويشتن و از رهروان خاص طريقت خود خبر مىدهد . از اين رو در ميان احاديث مورد بحث - حتى اگر فقر به معناى واحدى در آنها به كار رفته باشد - تناقضى وجود ندارد . فيه ما لا عين رأت ( ص 252 ) : بخشى از حديثى در وصف بهشت است كه به عنوان حديث قدسى و هم نبوى روايت شده است . منابع اهل سنت ، غير از احمد حنبل ( المسند ، ج 5 ، ص 334 ) آن را قدسى دانستهاند : « قال اللّه تبارك و