صائن الدين على بن تركه
مقدمهء مصحح 49
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و گوشههاى پنهان زندگى او را آشكار نمىسازد . مطالب تكميلى و قابل اعتماد را از نوشتههاى خود او ، بهويژه از نفثة المصدور اول و دوم ، بايد برگرفت . اين دو رساله كه اولى خطاب به شاهرخ تيمورى است و ديگرى خطاب به بايسنغر پسر او ، در واقع نوعى زندگينامهء خود نوشت yhpargoibotua براى صائن الدين محسوب مىشود و مطالبى در بر دارد كه در هيچ مأخذ ديگرى يافت نمىشود . در نفثهء اول سخن از كوچانيدن بزرگان مملكت توسط امير تيمور است و تفويض كردن امر قضا به برادر بزرگ صائن الدين . « 1 » از اين سخنان بر مىآيد كه تيمور پس از حمله به اصفهان ، بنا بر سياست مرسوم خود ، بزرگان آن ديار را براى رونق پايتخت خويش به سمرقند برده است كه برادر صائن الدين و خاندانش نيز از آن جمله بودهاند . نام اين برادر مسكوت مانده است ، اما به گفته صائن الدين ، وى يگانهء عصر خود بود و نقش استاد و مربى صائن الدين را بر عهده داشت ، و صائن الدين 25 سال نزد او به تحصيل علوم دينى پرداخته است . « 2 » صائن الدين پس از تحصيل در محضر برادر ، براى تكميل علوم « عزم سفر قبله كرد ؛ چنانچه وصيت پدر رسيده بود كه قناعت در دانستن علوم دينى ، بدانچه مشهور و مذكور اين بلاد است ، مكن و سفر دور جهت مايهء دانشورى و تهذيب اخلاق اختيار كن . » « 3 » پس 15 سال در خدمت بزرگان دين به رياضت و مجاهدت پرداخت و از دانشهايى كه نزد آنان بود ، بهره يافت . « 4 » صائن الدين دربارهء اين سفر طولانى ، مطلب زيادى بر قلم نمىراند ، زيرا سفرى بود در جستجوى عرفان و علوم حقيقى ؛ يعنى همان مسألهاى كه براى او مشكل آفريد و وادارش كرد كه در نفثة المصدور به تبرئهء خويش پردازد . در كتاب سلّم السموات ( تأليف قرن 11 ) به نقل از فتوحات شيرازى ، دربارهء اين سفر كه به همراهى شرف الدين على يزدى بود ، داستانى مذكور است :
--> ( 1 ) . چهارده رساله ، ص 170 . ( 2 ) . نگاه كنيد به : همان جا . ( 3 ) . همان ، ص 203 . ( 4 ) . همان ، ص 170 .