صائن الدين على بن تركه

306

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 756 ] فبدري لم يأفل و شمسي لم تغب * و بي يهتدي « 1 » كلّ الدّراري المنيرة [ 757 ] و أنجم أفلاكي جرت عن تصرّفي * بملكي و أملاكي لملكي خرّت پس ماه دو هفتهء ختمى كمالى من ، از وصمت خسوف و افول منزّه و مبرّاست و آفتاب عالمتاب ظهورم از سمت غيبت و غروب معرّا ؛ و ساير كواكب نيّره - يعنى مرشدان مناهج ولايت كه سايران برارى سلوك و سابحان بحار عشق بدان راه مىيابند - به واسطهء انوار هدايت اشراق من مهتدى مىشوند . [ 757 ] و جميع نجوم ثواقب - يعنى مسترشدان مقاصد يقينى كه در تحت فلك ارشاد و احاطت منند - جريان سير و سلوك ايشان از سر تصرّفى است كه من در ملك خود مىكنم ؛ كه ملك و فلك در خاك مذلّت افتاده‌اند از براى آن ملك . « 2 » از آب روى حسنت بود آنكه خاك آدم * شد قبلهء ملايك در سجدهء عبادت * * * [ 758 ] و في عالم التّذكار للنّفس ، علمها ال - * مقدّم ، تستهديه « 3 » منّي فتيتي [ 759 ] فحىّ على جمع القديم الّذي به * وجدت كهول الحىّ أطفال صبيتي [ 760 ] و من فضل ما أسأرت ، شرب معاصري * و من كان قبلي ، فالفضائل فضلتي در عالم تذكار نفس - كه مدرسهء تحصيل حقايق و معارف است - فتيان حلقهء صداقت و ارادت من - كه طلبهء آن مدرسه‌اند - علوم خاصّهء قديمى او را - كه ساير اعيان و اكوان ، صور ظهور و نقوش حروف اوست - از من استفسار و استهدا مىكنند ؛ [ 759 ] پس من صلا مىزنم ايشان را كه : بشتابيد به سوى جمعيّت خانهء قديم من كه گرد سرادق جلال و سراپردهء وحدت و كمال او از گرد تقابل قوسين - كه منتهاى مراقى فتيان است - مبرّاست و كهول قبيلهء استرشاد و استكمال ، اطفال آن مكتبند . « 4 » ( 52 ب ) اهل دانش كه بر اطوار حقايق رفتند * همه در مكتب عشقت الف و با خوانند [ 760 ] چون معدن حقايق و منبع معارف ، اين حضرت احدى جمعى من است كه

--> ( 1 ) . ال : تهتدي . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . ال : يستهديه . ( 4 ) . فر : + بيت .