صائن الدين على بن تركه
282
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 663 ] و قل لي : من ألقى إليك علومه * و قد ركدت منك الحواس بغوة [ 664 ] و ما كنت تدري قبل يومك ما جرى * بأمسك ، أو ما سوف يجري بغدوة [ 665 ] فأصبحت ذا علم بأخبار من مضى * و أسرار من يأتي ، مدلّا بخبرة امثلهء سابقه ، تصوير حقيقت محسوس ظاهرى بود در صورت فعل ، از روى ظهور فقط ؛ و اين مثال ، مبيّن تصوير حقيقت محسوس باطنى است در صورت فعل خويش ، از روى ظهور و اظهار معا ؛ يعنى وقتى كه جوارح مشوّشهء حواسّ ، از تشويش و تفرقهء حقيقت قلبى تو ساكن گردند و ديدهء كثرت ديده را به خواب استراحت دهد . [ 664 ] و حال آنكه از وقايعى كه پيش از اين روز حاضر است ، خبر ندارى و نمىدانى آنچه بعد از اين ، صورت ظهور خواهد يافت . [ 665 ] و بعد از آن ، به واسطهء خواب ، صاحب علم مىشوى به اخبار گذشته و اسرار آينده ؛ در حالتى كه مباهات كنى و مفاخرت نمايى به خبرت و دانش خويش ، « داننده اگر لاف زند مىرسدش » . يك جرعه ازين جام به افلاك رسيد * در رقص شدند و جمله حال آوردند * * * [ 666 ] أ تحسب « 1 » من جاراك في سنة الكرى * سواك بأنواع العلوم الجليلة [ 667 ] و ما هي إلّا النّفس ، عند اشتغالها * بعالمها ، عن مظهر البشريّة ( 48 ب ) [ 668 ] تجلّت « 2 » لها بالغيب في شكل عالم * هداها إلى فهم المعاني الغريبة [ 669 ] و قد طبعت فيها العلوم و أعلمت * بأسمائها قدما بوحى الأبوّة [ 670 ] و بالعلم من فرق السّوى ما تنعّمت * و لكن بما أملت عليها تملّت گمان تو آيا چنان است كه آن كس كه با تو در مكالمه و مخاطبه است به انواع علوم جليله و معارف پسنديده در وقت بيخودى و بيهوشى خواب ، غير از توست ؟ هيهات ! نيست در كارخانه جز يك كار « 3 » * وان تو دارى به غور كار برس
--> ( 1 ) . در اصل : أ تحسب . ( 2 ) . فر : تحلّت . ( 3 ) . فر : رنگ .