صائن الدين على بن تركه
279
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و چون عبارت توحيد در اكثر مواضع ، موهم به تناسخ مىشود ، از اين رو احتياج به تصريح ابطال آن شد ؛ چه ، ايشان ازآنرو كه قائل شدهاند بدان كه « جان انسانى در مراقى كمال و مدارج نقصان به صور متخالفة الحقيقة ظاهر مىشود » موهم قول به توحيد است ، و ليكن چون از جان جان خبر ندارند ، بسيار دور افتادهاند . « 1 » اين نيست تناسخ ، سخن وحدت محض است * كز جوشش آن قلزم زخّار بر آمد * * * [ 654 ] و ضربي لك الأمثال منّي منّة * عليك بشأني مرّة بعد مرّة [ 655 ] تأمّل مقامات السّروجيّ و اعتبر * بتلوينه تحمد قبول مشورة [ 656 ] و تدري التباس النّفس بالحسّ باطنا * بمظهرها في كلّ شكل و صورة [ 657 ] و في قوله إن مان فالحقّ ضارب * به مثلا و النّفس غير مجدّة اين مثلهاى ايضاح آثار - كه پياپى مىزنم از براى تو - منّتى عظيم است مرا بر تو ، كه اين حال تلوين مآل را دريابى ؛ چه ، از شأن تكرير امثال به حكم وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ « 2 » تصوير حقايق ذوقى است به صور حسّى مأنوسه ، و تقريب آن شوارد نافره به تناول مخالب قواى فكريّه ؛ « 3 » « بشنو اين نكته كه خود را ز غم آزاده كنى » . [ 655 ] تأمّل كن [ در ] مقامات تلوين آيات « ابو زيد سروجى » و عبور كن از اين حكايت افسانه مانند او ؛ و تلوين تمكين مكانت او را اعتبار كن ؛ و از صورت تحوّل او به صورتهاى گوناگون و اشكال متباين ( 48 الف ) مع توحّدها الشّخصيّة ، يعنى توحيد در عين تفرقه و كثرت ، فهم كن تا اين نصيحت مرا آفرين گويى و ستايش كنى قابليّت مشورهء مرا . [ 656 ] و تا بدانى حالت التباس نفس شخصى وحدانى به مظاهر كثيرهء جسمانى كه به هر شكلى و صورتى ظاهر گشته . « 4 » ز رشك تا نشناسد كسى تو را « 5 » هر دم * جمال خود به لباسى « 6 » دگر بيارايى « 7 »
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . در همهء نسخهها « يتفكّرون » است كه طبق قرآن تصحيح شد . ( 3 ) . فر : + ع . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . در اصل علامت مؤخر و مقدم دارد يعنى : تو را كسى ؛ ال نيز چنين ضبط كرده است . ( 6 ) . نا : لباس . ( 7 ) . فر : بياراى .