صائن الدين على بن تركه
268
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 617 ] و عارفنا في وقتنا الأحمديّ من * أولي العزم منهم آخذ بالعزيمة ساير آثار صورى و انفعالات طبيعى كه از انبياى مذكوره صادر گشته ، حضرت افاضت پناه ختمى به جميع اسرار و حقايقى كه معانى آن صور و غايات آن انفعالات بود ( 46 الف ) اتيان نمود تا ختم باشد نقوش اين اوضاع بر ابواب و اقفال زمان فترت بين الختمين ؛ و مصون ماند آثار جامعهء او - كه خزانهء تمام حقايق است - از تقلّبات طبيعى و تغييرات جعلى وضعى ، تا باز وقت به حكم حضرت ختمى كمالى محبوبى به ميامن مفاتيح اشارات او ، اقفال آن ابواب گشودن گيرد ؛ « 1 » باش تا سرّ او شود پيدا * باش تا كار او رسد به ظهور [ 615 ] چه ، هيچ يك از اين انبياى گذشته ، نبود كار ايشان الّا آنكه دعوت كنند قوم خود را به وسيلهء جوامع كلم آن حضرت به سوى حقّ ، از سر مبايعت و حكم نيابت . [ 616 ] پس جمعى كه به حسن متابعت و تصحيح نسبت ، مستحقّ وراثت خصايص كمالات او شده باشند به حكم « علماء أمّتي كأنبياء بني إسرائيل » ، بر مقتضاى تفاوت استعدادات در استيهال آن كمال ، متفاوت باشند ضرورة ؛ آن كس كه مراقى كمالش از احتياز « 2 » حقايق علوم نگذشته ، او به مقام نبوّت مخصوص « 3 » باشد ؛ و آنكه از اين تجاوز نموده ، به دعوت طلّاب و اصحاب و جمعى كه رقيقهء انتساب ايشان راسخ باشد ، قيام نمايند ، به مقام رسالت موسوم شوند . [ 617 ] و جمعى كه از اينها هم ترقّى كرده ، عزم آتش آهنگشان بر مقتضاى « الوقت سيف » از خصايص كمالى ختمى احمدى - كه مقتضاى وقت است - مجال اشتغال به ديگر چيزها ندهد ، در ديوان اولوالعزم نام ايشان ثبت شود . « 4 » پيش ازين اوحدى اگر مىپخت * آرزوى بهشت و صحبت حور رفتنى رفت بعد ازين مارا « 5 » * گر گنهكار دارى ار معذور *
--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . تب فر : اختيار . ( 3 ) . ال : محظوظ . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . ال : تو مرا .