صائن الدين على بن تركه
265
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 608 ] و من حجر أجرى عيونا بضربة * بها ديما سقّت و للبحر شقّت [ 609 ] و يوسف إذ ألقى البشير قميصه * على وجه يعقوب إليه بأوبة [ 610 ] رآه به عين قبل مقدمه بكى * عليه بها شوقا إليه فكفّت [ 611 ] و في آل إسرائيل مائدة من ال - * سّماء لعيسى أنزلت ثمّ مدّت [ 612 ] و من أكمه أبرا ، و من وضح عدا « 1 » * شفى ، و أعاد الطّين طيرا بنفخة [ 613 ] و سرّ انفعالات الظّواهر باطنا * عن الإذن ، ما ألقت بأذنك صيغتي چون آن حضرت جمعيّت نشان از حيثيّت تعيّن سليمانى خروج كرد از حصار كثافت آثار ثقلين ، و تخت حكومت و تسخير در صحراى فسحت فضاى خفيفين زده ، مادّهء تقابل و تضادّ - كه موجب وحشت و عداوت بين الثّقلين است - منكسر گردانيد و طايفهء جنّ - كه قطّان آن صحرايند - مسخّر كرد ، هرآينه از روى تعيّن خلّت پناهى ابراهيمى ، خيمهء ظهور و تخت تسخير را بر اقصاى آن صحرا - كه عبارت از خفيف « 2 » مطلق است - زد و آتش معادات و مضادات تفرقه آثار را بالكلّ منخمد گردانيده ، نور وحدت در عين نيران كثرت ، شمع جمعيّت در رياض جنّت آيات تفرقه بر افروخت . [ 606 ] و اطيار اطراف - كه اصول و مبادى غايت تفرقهاند - ( 45 ب ) متشعّب و متفرّق گردانيد و به نهايت صور كثرت رسانيد بر مقتضاى فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً . بعد از آن از شواهق غايات تفرقه ، بر مقتضاى ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً به كهف جمعيّت دعوت كرد . چون بر وفق حقيقت و طبق اصالت خود بود ، از طوع و رغبت طبيعت جمع گشتند و به صورت تمام جمعيّت ظاهر شدند ؛ « كز دوست يك اشارت و ز ما به سر دويدن » [ 607 ] و چون اركان اربعه از اين حيثيّت ، صورت جمعيّت گرفتند ، از روى تعيّن موسوى دست حكومت و قهرمان را بر جوهر مركّبات « 3 » - از جماد و نبات - دراز كرد و به واسطهء آنكه در اين حوالى ، معدن خواص طلسم آثار تسلّط احوال است و مغرس شجر
--> ( 1 ) . در اصل : غدا . ( 2 ) . در اصل : حفيف . ( 3 ) . نسخه بدل مب در حاشيه « كثايف » است ، امّا با مركّب ديگرى بر روى آن خط كشيده شده است ؛ ال و تب نيز در حاشيه چنين نسخه بدلى نشان دادهاند ؛ فر در متن « كثايف » دارد .