صائن الدين على بن تركه

242

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

مشاهدهء من خواهد كه كند ، كى ميسّرش شود كه در اين منزلگاه اطلاق بارگاه فروآيد ؟ به واسطهء احتجابى كه اين حضرت را از آن مقيّدان صفات محصورهء مقيّده ثابت است . [ 534 ] و همچنين از حيثيّت اين حقيقت احديّت جمعى من - كه اصل است - ذكر ساير اسماء و خصايص - كه فروعند - كردن ، ذكرى باشد از سر آگاهى و تيقّظ . فامّا ذكر آن حقيقت از حيثيّت اسماء مقيّدهء محصوره - كه حجب مسدولهء آن حضرتند - ( 41 ب ) خوابى باشد از سر غفلت و استغراق . « 1 » بدان مخسپ « 2 » كه در خواب روى او بينى * كه آن خيال بود و اعتبار نتوان كرد [ 535 ] و همچنين هر كه به ملاحظهء فعل و مشاهدهء صنع من « 3 » مرا مىشناسد ، او جاهل است بر حقيقت من . بلى ! هر كه اين افعال و اوصاف را به من شناسد ، اوست عارف « 4 » . همه را ديد هر كه روى تو ديد * وانكه رويت نديد هيچ نديد حاصل آنكه : چون مصدر و مبدأ اوصاف وجودى - چون عرفان و ذكر و شهود « 5 » و مدح و حمد و غيره - طرف اطلاق محبوبى است كه ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ، و انتساب آن به عاشق ، عاريتى است ، هرآينه جملهء آن اوصاف ، هر چه از آن حضرت ناشى شود ، بر حقيقت خود همان باشد ؛ چنانچه « 6 » اوصاف عدمى - چون جهل و نسيان و حجاب و مذمّت و مذلّت - به نسبت با طرف عاشق كه بحقيقتها از آنجا منتشى مىگردد ، وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ « 7 » . چندانكه تو را خوبى و خودرايى و نازست * ما را همه مسكينى و خوارى و نيازست * * * [ 536 ] فخذ علم أعلام الصّفات به ظاهر ال * معالم ، من نفس بذاك عليمة

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : مخسب . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . تب فر : + بيت . ( 5 ) . تب : ذكر شهودى . ( 6 ) . ال : چنان كه . ( 7 ) . فر : + بيت .