صائن الدين على بن تركه

231

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 498 ] و اين سخن نزد محبوسان مطمورهء زمان و محصوران بيغولهء عصر - كه ديدهء ادراك ايشان ، ماوراى سجّين جهات و جهنّم تقابل و تفرقه نديده باشد و در جنّت احاطت سعت وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ نچريده - مشكل نمايد . « 1 » ز آب و گل زاده‌اى از آنى گم * در بيابان جهل چون خر لنگ از دل و جان برآى تا برود * در دمى همّت « 2 » تو صد فرسنگ * * * [ 499 ] فبي دارت الأفلاك ، فاعجب لقطبها ال * محيط بها ، و القطب مركز نقطة [ 500 ] و لا قطب قبلي عن ثلاث خلفته * و قطبيّة الأوتاد عن بدليّة [ 501 ] فلا « 3 » تعد خطّي المستقيم فإنّ في ال * زّوايا خبايا ، فانتهز خير فرصة [ 502 ] فعنّي بدا في الذّرّ فيّ الولا و لي * لبان ثدىّ الجمع منّي درّت چون اشارتى به اندماج زمان و مكان و كيفيت ظهور ايشان در اين موطن اطلاقى كرد ، مىخواهد كه ايمايى به افلاك و ادوار و اركان و آبا و امّهات و مواليد كند ؛ كه چون اين حقيقت وحدت نشان من است كه مبدأ حركت حبّى و مركز سير ادوار وجودى است ، هرآينه ساير افلاك صورى و معنوى به من مىگردند و مدار حركت و قطب دوران ايشان منم . عجب قطبى ! كه محيط است بر افلاك خود ؛ و حال آنكه قطب ، مركز يك نقطه و محلّ يك جزو از اجزاى فلك بيش نيست . [ 500 ] و اين قاعده ، پيش صوفيّه مقرّر است كه از رجال العدد ، چهار كس كه اقطاب اقطار عالمند و به اسم « اوتاد » موسوم شده ، وارث مرتبهء ائمّهء ثلاثه‌اند كه به « قطب الاثافى » موسومند ؛ و ايشان وارث مرتبهء « غوث » و « قطب » اند ؛ و همچنين [ است ] نسبت اين سيصد نقيب با نجباى اربعين اين زمان ؛ مىگويد ؛ مقام ختمى كمالى من در قطبيّت مذكور ، نه آن است كه از سلفى به من منتقل شده باشد و من خلف اويم ، بلكه قطبيّت اوتاد و ابدال ، همه از نيابت من است ؛ « 4 » « جمله عالم فرع دان و اصل من » .

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . تب : مركب . ( 3 ) . ال : و لا ، در حاشيه : فلا . ( 4 ) . فر : + ع .