صائن الدين على بن تركه

214

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

كحل الجواهر ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى كشيده ، ساير مقامات بلند و حقايق ارجمند را از چشم ملاحظه بيندازى و الغا كنى ، چنانچه مخلصان كنند ؛ و اين انداختن و الغا كردن را نيز در نظر اعتبار نيارى ؛ و در ساير مقامات و احوال و افعال ، اين طريق سپرى و اين قسمت در همه به جاى آرى و مقام صبر را به مرتبهء مصابرت ملحق گردانى تا به منازل عليّهء مرابطت اطراف و تقواى الهى بر فحواى فرمودهء اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ مهتدى و متحقّق گردى . « 1 » رنگ و بوى خود از ميان برگير * تا تو را در كنار گيرد تنگ * * * [ 447 ] فقلبي بيت فيه أسكن ، دونه * ظهور صفاتي عنه من حجبيّتي [ 448 ] و منها يميني فيّ ركن مقبّل * و من قبلتي للحكم في فيّ قبلتي [ 449 ] و حولي بالمعنى طوافي حقيقة * و سعيي لوجهي من صفاى لمروتي چون از نشان راه و بيان درگاه تفصّى نمود ، اشارت به محلّ سكون و منزل اقامت مىكند كه : اين دل احاطت اساس جمعيّت بنيان من بر مقتضاى إِذْ « 2 » بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ خانهء سكون و منزل استقامت من است و ساير صفات و اسماء كه منتشى از حجبيّت تعيّنات و نسب اين بنيان اطلاق اركان است ، ظهور آنها هرآينه در موطنى ديگر باشد كه مكانت او دون از رتبت و منزلت اين بيت است . « 3 » ( 37 الف ) اين همه پروانه و دل شمع بود * جمله پراكنده و دل جمع بود [ 448 ] و از اين اوصاف ، يكى جانب يمين من است كه طرف تقدّس و روحانيّت است و منشأ اسماء تنزيهى و صفات عدمى است كه بر مقتضاى « الحجر الأسود يمين اللّه في الأرض به يصافح عباده » مطيفان كوى عاشقى به وسيلهء آن ، سعادت خاكبوسى آستانهء عشق را تلقّى مىكنند و آن ركن است كه محلّ تقبيل ايشان مىتواند شد . اين تفرقه از حيثيّت كثرت اوصاف است كه دون مقام اوست ؛ و امّا از روى جمعيّت - كه حرم اقامت و قبلهء توجّه من است و حكم اوست كه نافذ است در من - آن ركن مقبّل

--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . نا مل : و إذ . ( 3 ) . تب فر : + بيت .