صائن الدين على بن تركه
196
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
موطن شهود و محطّ رحال همّت ، و استعداد او در سلوك مراقى كمال ، بيان نسبت مشاركان و معاندان و چگونگى حال او با ايشان خواهد كرد كه : غريبترين چيزى و عجيبترين صورتى كه مرا خوش آمد و نيك ديدم در اين طريق ، و فتح ابواب مشرب ختمى كمالى از روى كشف ريبزداى و مشاهدهء تعيّن نماى آن را به من روانه كرد ، آن بود كه : [ 388 ] من به عين جمع و ديدهء همه ديده ، هر مخالفى و دشمنى كه در اين طريق به من واخورد ، او را صاحب الفت و محبّت ديدم و منع و دشمنى او چون امر و دوستى بود مرا . [ 389 ] چه ، ملامتى كه از ممرّ لاحى به من رسيد ، همه آن بود كه او از غلواى محبّتى و علاقهاى كه حكم رابطهء اصل است با فرع ، و رقيقهء مناسبتى كه ميانهء ايشان متحقّق است ، غيرت برد بر مقام من و بر اختصاص من به نسبت عاشقى . « 1 » همراه من مباش كه غيرت برند خلق * در دست مفلسى چو بينند گوهرى و جورى كه از رهگذر وشات ديدم ، سببش آن بود كه به واسطهء قربى كه ايشان بدان فايزند ، شيفتهء جمال معشوق بودند كه « 2 » « نزديكان را بيش بود حيرانى » . از اين رو ، در مقام مراقبت درآمدند و جور آغاز نهادند . [ 390 ] و چون اين هر دو معنى در طريق عشق ، تازيانهء بارگى سير من شد ، هرآينه شكر من بر لاحى - كه از فروع تعيّن عاشقى « 3 » است و مرا از نسبت او در سير ترقّيها شده - متحقّق و حاصل باشد ؛ از آنجا كه اكرام و احسان حضرت معشوق به همان نسبت بر واشى و نمّام و اصل است ، و حال آنكه اين حيثيّات و تعيّنات ، همه آثار فيض و تنزّلات حضرت عشق است كه الحالة هذه بدان متحقّقم ( 34 الف ) و خود آنم ؛ و اين جمع اضداد و متقابلات - چون مدح در عين ذمّ و دوستى در نفس دشمنى - از احكام عشق تواند بود . « 4 » نه بهاندازهء زبان منست * عشق مىگويد اين سخن را باز « 5 » *
--> ( 1 ) . تب فر : + بيت . ( 2 ) . تب : + مصراع . ( 3 ) . نا : عاشق . ( 4 ) . ال : شد ؛ تب فر : + بيت . ( 5 ) . فر : + شعر