صائن الدين على بن تركه
194
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 386 ] فلو بسطت جسمي رأت كلّ جوهر * به كلّ قلب فيه كلّ محبّة بر مقتضاى فحواى « 1 » سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ چون از تحقيق معنى وحدت حقيقى احاطى در كثرت جلايى آفاقى تفصّى نمود ، به بيان امّهات و اصول آن - يعنى زمان و مكان - شروع مىكند در بيان آن وحدت ( 33 ب ) و كيفيّت ظهور او در تنوّعات تعيّنات استجلايى انفسى به تعرّض « 2 » امّهات ابواب آن ، كه عبارت از مشاعر و جوارح است ؛ و مىگويد كه بر سر بازار عشق و چارسوى هوادارى ، همگى خود را در من يزيد سوداى آن حضرت ، بر دست صرّاف حسن او - كه نقود استعدادات بر محك قبول او تمام عيار است - صرف كردم . بعد از آن ، احسان مكارم شعار او - كه مباشر خزانهء وهب است - هر نسبتى كه من انشا كردم و هر آميزشى و پيوندى كه به وسيلهء آن خردهريزهاى اسباب و استعداد دست داده ، مضاعف گردانيد از خزانهء بىكرانهء امتنان به استيفاى مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها . « 3 » دوست احرام آشنايى بست * نام بيگانه زين حرم برداشت [ 381 ] اكنون « 4 » هر ذرّهاى از ذرّات كائنات ، به ميامن نظر عنايت آيت احاطت غايت معشوقى ، در وجود من و از حيثيّت حقيقت من ، به همه چشمها بينا گشته ، در آفتاب حسن او جولان مىكند در « 5 » هر لحظهاى . « 6 » روزى كه جمال آن صنم ديده شود * از فرق سرم تا به قدم ديده شود تا من به هزار ديده در وى نگرم * ورنه به دو ديده دوست كى ديده شود [ 382 ] و هر لطيفهء معنوى و رقيقهء « 7 » روحانى - كه به همه السنهء عالم گويا شده و به همه عبارات و الفاظ - در من به ستايش الطاف و آلاء آن حضرت ناطقند . « 8 » چو سوسنم همگى وجود خويش زبان * مگر ز وصف تو حرفى كنم به حيله بيان
--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . نا : تعيّن . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . ال : كنون . ( 5 ) . نا ندارد . ( 6 ) . ال نا مل : لحظه ؛ تب : + رباعى ؛ فر : + بيت . ( 7 ) . فر : دقيقه . ( 8 ) . تب فر : + بيت .