صائن الدين على بن تركه

190

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چون از فحواى سخنان سابق ، استشعار آن نمود كه حكايت سرگذشت مىكند و از گذشتن آن روزگار بزرگوار و اوقات نامدار تأسّف مىنمايد - و اين معنى از طور رندى دور است ، « 1 » افسانه‌هاى خسرو و شيرين ز حد گذشت * ما و حديث عشق تو كانها حكايتست - هرآينه تدارك آن را مىگويد كه نه آن است كه مرا وقتى مخصوص بود به خوشى دون وقتى ؛ كه در آن حضرت همه اوقات و ساعات ، مواسم لذّت و مسرّت و هنگام بهجت و شادمانى است . ألا قل لسكّان وادي الحبيب * هنيئا لكم بالجنان الخلود چه ، هر جزئيى از جزئيّات زمان و هر آنى از اوان كه صباى قبول از مهبّ اقبال وزيدن گيرد - يعنى به كمند جاذبهء جان‌شكار ، رقايق مقاربت حضرت جمعيّت شعار معشوقى جنبانيده شود - بىشك تمام حقيقت آن كلّى ، بل تمام اجزاى آن كلّ ، در آن جزء صورت ظهور يابد . « 1 » امروز و پرير و دى و فردا * هر چار يكى شود « 3 » تو فرد آ [ 368 ] و چون مقرّر است كه تمام ظهور هر حقيقتى در آخر تنوّعات او متحقّق مىگردد - كه انزل مراتب ، بالضّروره اكمل خواهد بود - مىگويد كه روز من اگر به تنسّم روايح التفات آن حضرت و ردّ تحيّتى كه لازم ذاتى عاشق است ، از مهبّ لطف و انبساط پيروز گردد ، همه اصيل است كه اتمّ و اكمل اجزاى روز است . [ 369 ] و همچنين شب من ، اگر بر آن زلف شبرنگش ، كه باد صبح سرگردان اوست ، از مهبّ قهر و عتاب از براى جان مسكين من ، فوائح دلگشا « 4 » وزيدن گيرد ، همه سحر باشد كه مبشّر صبح آمال و امانى خواهد بود . « 5 » شبى كه منزل شادى در اوست ميلاميل * شبى كه جام سعادت در اوست مالامال [ 370 ] بلكه اگر در ماهى ، يك شب ماه وصالش از برج اقبال طالع گردد ، آن ماه به‌يك‌بار

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . تب : بود . ( 4 ) . ال تب : دلگشاى . ( 5 ) . تب فر : + بيت .