صائن الدين على بن تركه
187
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
حاصل آنكه بعضى از جزئيّات زمان و مكان كه در بلوغ تأثير و افاضت ترقّى قوابل به مزاياى كمال مخصوصند - چون روز عيد و شب قدر و مسجد الحرام و اقصى « 1 » و غيره - از هر يك به حسب خصوصيّت مشرب خويش تعبيرى مىكند كه : عيد پيش من هر روزى است كه در آن روز ، جمال با كمال و رخسار جمعيّت شعار حضرت معشوقى را به ديدهء روشن هم به نور او ببينم . « 2 » ديگران را عيد اگر فرداست ما را اين دمست * روزهداران ماه نو بينند و ما ابروى دوست [ 355 ] و اگر سعادت مقاربت آن حضرت قرين روزگار من گردد ، همه شبهاى من شب قدر شود ؛ « 3 » آنكه گويند به عالم شب قدرى باشد * مگر آنست كه با دوست به پايان آرى چنان كه هر روزى كه صبح اميد از مطلع فيروزى سر برزند و آفتاب ديدار جمعيّت انوار بر « 4 » روزگار من تابد ، آن روز جمعه باشد . [ 356 ] و سعيى كه به سوى او مىنمايم و توجّهى كه بدان كو مىكنم ، حجّى است مرا مبرور كه « عرفات عشقبازان سر كوى يار باشد » ؛ هر وقفهاى كه بر آن باب ، پاى مرا دست مىدهد ، ساير وقفات حجّاج عالم را در ميزان انتقاد اعمال ، معادل است . « 5 » كعبه كجا برم چه كشم رنج باديه * كعبهست كوى دلبر و قبلهست روى دوست [ 357 ] و هر شهرى از شهرهاى « 6 » خداى ، كه فروآمد و مستقرّ سرير سلطنت خود ساخت و آن شهر در مذاق نظر من شيرين شد ، من آن را غير مكّه نمىدانم . لا تقل دارها بشرقيّ نجد * كلّ نجد للعامريّة دار و لها منزل على كلّ ماء * و على كلّ دمنة آثار « 7 » [ 358 ] و هر مكانى كه محلّ ضمّ و حصر آن حضرت گردد ، آن عبارت از « حرم » باشد و هر خانهاى كه محلّ و موطن رايات حسن آيات او گردد ، آن را « دار هجرت » مىدانم . « 8 »
--> ( 1 ) . تب : شب قدر و مسجد الاقصى . ( 2 ) . ال : بينم ؛ تب فر : + بيت . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال : به . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . فر : شهرستان . ( 7 ) . تب اين بيت را ندارد . ( 8 ) . تب فر : + بيت .