صائن الدين على بن تركه

183

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

درد پاره پاره شوى ؛ « 9 » « كاين كار دلست « 10 » بىجگر برنايد » . [ 344 ] و اى بيمارى ! هيچ تقصير منماى ؛ و مگذار از تعيّن ظاهر من شمّه‌اى و رمقى كه موجب بقيّت عزّت و اثبات نسبت من گردد ؛ كه بىشكّى من از اين خوارى ابقاى خود عار مىدارم و ابا مىكنم از براى عزّ باقى و كرامت سرمدى عشق . « 11 » گر بخششى دگر نكنى خون ما بريز * بارى بدين « 12 » بهانه به نامت سمر شويم [ 345 ] و اى صحّت و سلامت ! بقيّه‌اى كه تو را با من بود از صحبت ، آخر شد ؛ چه ، وجود صحّت بدون محلّى مقوّم صورت نمىبندد ؛ پس وصل تو ، مردهء كوى عشق را در ميان زندگان حقيقى آن راه ، همچو هجران است . « 13 » طبيبا درد عشقست اين و خوش مىآيدم مردن * رها كن درد من با من كه من درمان نمىخواهم [ 346 ] و اى همگى آنچه از من گذاشته است بيمارى عشق ! و شمّه‌اى از نسب وهمى عدمى كه مانده ! كوس رحيل فروكوب ؛ چه ، در اين استخوانهاى پوسيده به چه مأوا كرده‌اى ؟ « 14 » از ما چو آشنايان برداشتند دل را * اى جان زار مانده ببر تو هم گرانى « 15 » [ 347 ] و اى آنچه شايد كه مخاطب شود از حقيقت من و در محلّ ندا درآيد ! بيا برو ؛ كه انس من از تو به دورى و وحشت است ؛ « با خيالش خلوتى دارم كه جان را بار نيست » . جز خيالى ز تنم بيش نمانده‌ست كنون * بلكه آن نيز خيالى « 16 » است كه مىپندارم « 17 » و دعوا محبّكم يفوز بسقمه * طرس المحبّة بالسّقام معنون * * * [ 348 ] فكلّ الّذي ترضاه ، و الموت دونه * به أنا راض ، و الصّبابة أرضت [ 349 ] و نفسي لم تجزع لإتلافها « 18 » أسى * و لو جزعت كانت بغيري تأسّت

--> ( 9 ) . فر : + ع . ( 10 ) . نا : + و . ( 11 ) . تب فر : + بيت . ( 12 ) . فر : برين . ( 13 ) . تب فر : + بيت . ( 14 ) . تب : + بيت . ( 15 ) . تب نا : تو هم ببر گرانى . ( 16 ) . فر : خيال . ( 17 ) . فر : + شعر . ( 18 ) . ال : بإتلافها .