صائن الدين على بن تركه
178
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
مطالب حقيقى و تهييج مادّهء شوق و قلق منتهجان مقاصد يقينى - كه گردن همّت ايشان از قلايد تقليدات فارغ و آزاد باشد - كرد ؛ يعنى « 1 » تمسّك بأذيال الهوى و اخلع الحيا * و خلّ سبيل النّاسكين و إن جلّوا و قل لقتيل الحبّ وفّيت حقّه * و للمدّعي هيهات ما الكحل « 2 » الكحل « 3 » * آن يار كه در صومعه جستى و نديدى * باشد كه توان يافت به ميخانه گذر كن و الحالة هذه تسكينا لما أدهشهم من الشّطح و الإغراق ، و تطمينا لما أقلقهم من إثبات غريب مسلكه و بديع منهجه و نفى سائر الطّرق على الإطلاق ، به مطايبه و محاكات از احوال و اوضاع گذشته - كه در مبادى و مشارع آن اطوار رو نموده - تعبير مىكند ، « 3 » با يار نو از غم كهن بايد گفت * با او به زبان او سخن بايد گفت كه خوشترين چيزى كه در اين طريق به مذاق عيش من رسيده « 5 » و كام ذاكرهء من هنوز از آن ملتذّ است ، در مبادى احوال محبّت و مبتدا زمان عشق - كه مظهر و مطلع عجايب احوال و نوادر اوضاع است - آن بود كه : [ 334 ] خود را به ظهور انشاد آن نوادر از روى طرب و شادمانى كه لازم ذاتى آن وقت است ، متحقّق يافتم ؛ و حال آنكه من در اخفاى آن معانى و ستر احوال و اوضاع آن مىكوشيدم ؛ و ليكن مقتضاى وقت مستدعى اظهار شد و زبان حال به تصريح آن مبادرت نمود « 6 » و « لسان الحال أفصح من لساني « 7 » » ؛ « رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ « 8 » درون » . * * * [ 335 ] بدت ، فرأيت الحزم في نقض « 9 » توبتي * و قام بها عند النّهى عذر محنتي
--> ( 1 ) . فر : + شعر . ( 2 ) . در اصل : الكحل ؛ با توجّه به قافيهء شعر ، « الكحل » اسم مؤخّر براى ماى شبيه به ليس است ؛ در نتيجه « الكحل » خبر مقدم براى « ما » خواهد بود كه با تقدم خويش عمل آن را خنثى كرده است . ( 3 ) . تب : + بيت . ( 5 ) . فر : رسيد . ( 6 ) . فر : + ع . ( 7 ) . تب : + مصراع ؛ فر : + ع . ( 8 ) . تب : راز . ( 9 ) . ال : نقص ؛ فر : بعض .