صائن الدين على بن تركه

172

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

محتاج است به نگاه داشتن من از براى احاطت مذكور ؛ پس چون كسى را رتبت شيخى من باشد ؟ أنا فاتح الأمر العظيم و خاتم ال * خلق البديع و نكتة لم تفهم * * * [ 315 ] و ألغ الكنى عنّي ، و لا تلغ ألكنا * بها ، فهي من آثار صيغة صنعتي [ 316 ] و عن لقبي بالعارف ارجع فإن تر ال * تنابز بالألقاب في الذّكر تمقت [ 317 ] و أصغر أتباعي ، على عين قلبه * عرائس أبكار المعارف ، زفّت خط بطلان بر كتاب كنيت من كش ؛ و رقوم اسماء و نسب از اين نسخه محو گردان ؛ و به اصوات بىمعنى در حالت كند زبانى و الكنى ، متصدّى نشان از اين بىنشان و تعبير از اين مسكوت عنه مشو ؛ چه ، از معنيى تعبير توان كرد كه محاط قوّت فاهمه تواند گشت ، كه به صورتى مخصوص گردد تا مؤدّاى آن عبارت شود ؛ و ساير كنايات و اسماء و حروف و الفاظ ، ظلال و آثار اين صيغهء كونى است كه مصدر افعال و مبدأ اقوال است . و اين صيغه فعلى است كه بعد از فتح باب انفعال و مفاعله ، صورت صدور پذيرفته ؛ و اين صيغه نقشى است كه از كارخانهء افعال و صنعت من است كه ظاهر شده ؛ كى بر من محيط تواند گشت ؟ « 1 » هر كسى را نام محبوبى كه هست * مىبرد ، محبوب ما را نام نيست [ 316 ] و از لقب نهادن من به « عارف » رجوع نماى ؛ و بازگرد از نسبت تخصيص من به مراتب عليّه ؛ و تعيين منزلت من به عرفان كه عبارت از تحقّق به مراتب وجودى و شهودى و احاطت بر خصوصيّات جزئيّات قوسى الصّعود و الهبوط است ، مكن ؛ چه ، اگر مصلحت در لقب نهادن مىبينى و به حكم فرمودهء وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ متحقّق نمىگردى و از اين معنى متبرّى « 2 » نمىشوى ، در قرآن كريم ، به عار شنيع و مقت عظيم مخصوص گردى و به فحواى فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ موسوم شوى . [ 317 ] چه ، خردترين مريدان و متابعان من آن است كه بر نظر همّت و چشم دل

--> ( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . فر : مبرّى .