صائن الدين على بن تركه

164

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ز راه كوى خرابات برنتابى روى * كزين بهت به جهان هيچ روى و راهى « 1 » نيست * فرصت شمر طريقهء رندى كه اين طريق * چون راه گنج بر همه كس آشكاره نيست [ 291 ] چه ، وادى سعادت ينابيع عشق ، اى يار روشن ضمير هشيار دل ! در تحت ايالت من است و داخل در فرمان امارت من . « 2 » كوه جبروت را پلنگيم « 3 » * بحر ملكوت را نهنگيم « 4 » [ 292 ] چه ، مملكت بلند رتبت محبّت در « 5 » صفقهء إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ملك طلق « 6 » من شده ، فرائد حقايق و معانى - كه بر مراكب اظهار نشانده‌ام و بدان تسخير قلوب ارباب قبول « 7 » مىكنم - همه اجناد منند و جميع عاشقانى كه در ربقهء زمانند ، همه در تحت حكومت منند و رعيّت من ؛ « 8 » « بر سرير فقر ما را شد مسلّم ملك عشق » . * * * [ 293 ] فنى الحبّ ، ها قد بنت عنه به حكم من * يراه حجابا ، فالهوى دون رتبتي [ 294 ] و جاوزت حدّ العشق ، فالحبّ كالقلى * و عن شأو معراج اتّحادي رحلتي چون آفتاب اطلاق اشراق عشق ، همگى مرا فروگرفت و كثايف كثرت ظلمت آثار و تقابل تفرقهء غيريّت شعار را محو گردانيد ، هرآينه حبّى كه مقابل « بغض » است ، در طىّ انطواى ساير متقابلات ، فانى گشت ؛ و اينك من از حيطهء آن معنى جدا شدم به حكم متحقّقان مرتبهء اطلاق كه اين‌ها را حجاب مىبينند ؛ پس هوا دون از « 9 » رتبت من خواهد بود . « 10 » رخ به وحدت نهاده‌اى برگير * از ميان اختلاف روم و حبش

--> ( 1 ) . ال : رايى . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . فر نا مل : پلنگم . ( 4 ) . فر نا مل : نهنگم . ( 5 ) . فر : + دست . ( 6 ) . فر : مطلق . ( 7 ) . ال : قلوب . ( 8 ) . تب : مصرع ؛ فر : + ع . ( 9 ) . تب ندارد . ( 10 ) . تب فر : + بيت .