صائن الدين على بن تركه
123
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 167 ] هرآينه عاشق را بعد از تقديم مراسم شكر ، به « 1 » شكرانهء بذل روح تقدّم نمودن و به قربان بقرهء نفس ، مراقى عزّ او را به اوج علّيّين رسانيدن واجب باشد . فنافس ببذل النّفس فيها أخا الهوى * فإن قبلتها منك يا حبّذا البذل و شك نيست كه وقتى به عزّ قبول متلقّى گردد بذل نفس ، كه طمع مجازات و اميد مثابات ، اذيال اخلاص آن را نيالوده باشد « كه اين معامله با اهل راز نتوان كرد » ؛ هرآينه مستحقّ نيل مراقى قربت و مستأهل فوز به مراتب وصلت شود . تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بندهپرورى داند * * * [ 168 ] و قدّمت مالي في مآلي عاجلا * و ما إن عساها أن تكون منيلتي [ 169 ] و خلّفت خلفي رؤيتي ذاك مخلصا * و لست براض أن تكون مطيّتي و ساير ذخاير و اموال - از علوم و اعمال و مقامات و احوال كه دفينهء خزينهء تعيّن من خواهد بود - حاليا پيشكش حضرت معشوق كردم ؛ خواه به حسب وراثت اعمال بالضّرورة حاصل شده باشد آنها ، يا به حسب عطيّه و امتنان شايد كه حاصل شود ؛ همه را عرضهء « 2 » افنا ساختم و در اين قمارخانه برانداختم . چون دست سوى قمار يازم * يك داو دو كون را ببازم [ 169 ] و در پس « 3 » پشت اعتبار گذاشتم رؤيت و ملاحظهء ايثار انفس و اموال عاجل و آجل را ؛ تا از وصمت رعونت مبرّا گشته در سلك مخلصان منخرط باشم . و حال آنكه راضى نيستم كه اين رؤيت اخلاص نيز براق همّت گردون نورد مرا كه مطيّهء سير من است ، قلادهء توقّف گردد . عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده * بجز از « 4 » عشق تو باقى [ همه ] فانى دانست * * * [ 170 ] و يمّمتها بالفقر ، لكن بوصفه * غنيت ، فألقيت افتقاري و ثروتي
--> ( 1 ) . ال ندارد . ( 2 ) . ال : عرصهء . ( 3 ) . نا مل ندارد . ( 4 ) . فر : كه بجز .