صائن الدين على بن تركه

112

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 144 ] فيختلس « 1 » الرّوح ارتياحا لها و ما * أبرّئ نفسي من توهّم منيتي « 2 » تنوّع اطوار غيرت و تطوّر احكام او بدين منتهى گشته كه مىگويد كه غيرت مىبرم بر حضرت معشوق و جناب جلالش كه نسبت خويشتن كنم به عشق او . « 3 » من بىمايه كه باشم كه خريدار تو باشم * حيف باشد كه تو يار من و من يار تو باشم باز مقدار مرتبهء خويش در ميزان معرفت مىبينم كه هر چه تحقّقى دارد ، به دو مضاف است و در كفّهء تعيّن من ، به غير از نيستى و عدم نيست ؛ پس اگر صفتى وجودى باشد ، مثل محبّت و غيره ، هم به دو مضاف تواند شد كه « العبد و ما له لمولاه » ؛ و منكر غيرت خويش مىشوم و اين انتهاى مقام غيرت است كه به ضدّ خويش منعكس گشت و معتنق « 4 » طرفين شد . [ 144 ] و لهذا شروع در مبادى موطن اتّحاد مىكند كه نتيجهء دومين تيغ عشق است ، و مىگويد كه به ميامن ارتكاب آن شدايد مذكور و تيغ بىدريغ معشوق ، روح - كه هم از شهرستان قدس بود و نسبتى قريب به خانوادهء سلطنت و تنزيه معشوقى داشت - از غايت شادمانى و نشاط به دو پيوست ؛ « دل كز آن تو شد مرا چه كند ؟ » . و نفس - كه سر خيل شهرستان طبيعت است - هر چند به واسطهء احتشاد اجناد و انغماس او به احكام كثرت ، از آن دولت حاليا محروم است ، و ليكن از توهّم آرزوى آن سعادت - كه سدّ رمق متعطّشان باديهء بعد و حرمان است - او را مبرّا نمىكنم . « 5 » گرچه دانم كه به وصلت نرسم بازنگردم * تا درين راه بميرم كه طلبكار تو باشم * * * [ 145 ] يراها على بعد عن العين مسمعي * بطيف ملام زائر حين يقظتي [ 146 ] فيغبط طرفي مسمعي عند ذكرها * و تحسد ما أفنته منّي بقيّتي قوّت سامعه هر چند از احفاد و اجناد نفس است ، و ليكن به واسطهء نسبت مقاربتى كه

--> ( 1 ) . فتختلس . ( 2 ) . منية . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . فر : معشوق . ( 5 ) . تب فر : + بيت .