صائن الدين على بن تركه

110

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

او را به چشم پاك توان ديد چون هلال * هر ديده جاى جلوهء آن ماه‌پاره نيست و همچنين اگر عامل دست كه سرهنگ بهادران ميدان فعل است ، حكم تصرّف در ممالك خويش كند و به طرف انبساط ميل نمايد ، به غير از كفّ و منع حاصل آن نيايد ؛ و همچنين ساير قوا كه فروع و توابع آن دو قوّتند ، چنانچه تفصيل ايشان « 1 » خواهد آمدن . « 2 » دل را چه كنم اگر نه جانت شمرد * ديده چه بود اگر نه « 3 » رويت نگرد از دست چه سود گرنه زلفت پيچد * وز پا چه هنر گرنه به كويت گذرد [ 139 ] پس در هر عضوى از اعضاى عاشق ، دو قوّت از حكم عشق ظاهر شده : يكى از روى انبساط جمالى حكم بر پيش آمدن مىكند و سلسلهء شوق جنبانيدن ؛ و ديگرى از طرف انقباض جلالى دور باش امتناع و احجام كشيده و به دست رهبت و هيبت داده تا از حريم انبساط دور مىگرداند . « 4 » سمندش گرچه با هر كس به زينست * سنان دورباشش آهنينست * بيايمت كه ببينم كدام زهره و يارا * روم كه بىتو نشينم كدام صبر و جلادت * * * [ 140 ] لفيّ و سمعي فيّ آثار زحمة * عليها بدت عندي كإيثار رحمة [ 141 ] لسانيّ إن أبدى إذا ما تلا اسمها * له وصفه سمعي ، و ما صمّ يصمت [ 142 ] و أذني إن أهدى لساني ذكرها * لقلبي ، و لم يستعبد الصّمت صمّت در اين ابيات ، تفصيل آن حكم اجمالى است كه از قهرمان ( 19 الف ) عزّت ظاهر مىشود و تبيين معنى قوّتين ؛ مىگويد : در من از اين دو قوّت - كه يكى محلّ ظهور آن ، دهان است و ديگرى مورد صدور او ، سمع - آثار زحمت و اسباب ازدحام حاصل مىشود ؛ چه ، بر مقتضاى « 5 »

--> ( 1 ) . تب : آن . ( 2 ) . فر : آمد ، بيت ؛ تب : + بيت . ( 3 ) . تب : گرنه به . ( 4 ) . تب فر : + بيت . ( 5 ) . فر : + شعر .