صائن الدين على بن تركه
108
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 135 ] و أحلى أماني الحبّ للنّفس ما قضت * عناها به من أذكرتها و أنست چون انموذج حال او از بيت سابق ، جمع بين « 1 » المتقابلين شد ، كه عبارت از كتمان و اعلان است و آن غايت شدّت و نهايت عنا و مشقّت است ، « 2 » فوقفت بين عزيمتين كلاهما * أمضى و أرهف من ظبات سنان « 3 » * آه كز عشق تو مىسوزيم و نيست * زهرهء آن كز غمت گوييم آه هرآينه تطمين نفس را مىگويد كه اگر در نشاندن درخت آرزو و كاشتن شجرهء مراد ، ميوهء مشقّتى و رنجى بر فحواى « 4 » « و دون اجتناء النّحل ما جنت النّحل » بچينم ، خدا راست كه يارى دهد بر مقتضاى فرمودهء الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا نفسى « 5 » را كه در رسيدن به آرزوهاى حقيقى ، خود را به مشقّت و عنا اندازد . يا بوالعجب نفسى و شريف ذاتى كه اين ، صفت او باشد ! [ 135 ] و حال آنكه شيرينترين آرزوها در راه عشق ، مر مذاق نفس را آن است كه حكم كرده باشد به ارتكاب مشاقّ آن ، آنكس كه خود را به ياد او داد و فراموش گردانيدش در عين ياد دادن ، چنانچه معلوم گشت در بيت سابق . « 6 » ز دست او قدح زهر ناب مىبايد * كه همچو شربت شيرين خوشگوار كشى به هر صفت كه ميسّر شود بكن جهدى * كه خويش را به سر كوى آن نگار كشى * * * [ 136 ] أقامت لها منّي علىّ مراقبا * خواطر قلبي ، بالهوى ، إن ألمّت [ 137 ] فإن طرقت سرّا من الوهم خاطري * بلا خاطر ، أطرقت إجلال هيبة قهرمان عزّت را كه سلطان نافذ فرمان اين موطن است - چنانچه معلوم گشت - بر مقتضاى فرمودهء « 7 » إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ حكم وقت
--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . تب : + بالعربيه . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . فر : + ع . ( 5 ) . فر : نفس . ( 6 ) . تب : + بيت . ( 7 ) . تب ندارد .