صائن الدين على بن تركه
100
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
حديث عشق اگر گويى گناهست * گناه اول ز حوّا بود و آدم مىگويد : جانم فداى كسى كه به ميامن التفات هدايت آيات او پيشدستى نمودم و مسابقت جستم در ميدان عشق ، در حالتى كه سالك مسالك طايفهاى بودم كه پيش از من ، طريق هدايت منحصر در اين « 1 » دانستهاند و ابا كردهاند « 2 » از غير اين راه . « 3 » جانم فداى آنكه ز لوح ضمير او * نقش وفاى صحبت جانان نمىرود « 4 » * أهفو « 5 » إلى كلّ قلب بالغرام له * شغل ، و كلّ لسان بالهوى لهج [ 117 ] چه ، در ميان هر قبيلهاى از قبايل اصناف بنىآدم ، بسى از قتيلان تيغ « 6 » عشقند كه در آستانهء حرمان و اندوه ، جان گرامى را سپردهاند و هرگز به گوشهء چشم عنايتى فايز نگشته و ملحوظ لحاظهء التفات نشده . « 7 » عالم تمام پر ز شهيدان فتنه گشت * ترك مرا خدنگ بلا در كمان هنوز [ 118 ] و در جهان آفرينش و شهرستان خلقت او بسى همچو من بودهاند كه مقهور تيغ جلال گشتهاند و مقتول شمشير صدّ و هجران شده ؛ و اگر به گوشهء چشم التفات ، ايشان را منظور نظر مرحمت و عاطفت مىكرد « 8 » ، زندهء ابد مىشدند . « 9 » با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگين دل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست * * * [ 119 ] إذا ما أحلّت في هواها دمي ، ففي * ذرى العزّ و العلياء قدري أحلّت [ 120 ] لعمري ، إن « 10 » أتلفت عمري بحبّها * ربحت ، و إن أبلت حشاى أبلّت چون حضرت معشوق به ميامن التفات اتّحاد آثار و دلال يگانگى مآل ، خون مرا حلال دانست « 11 » و « 12 » در عيدگاه عشق خويش مرا قربان كرد ، هرآينه قدر من از حضيض مذلّت و
--> ( 1 ) . تب : + ذات . ( 2 ) . ال : كرده . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . تب : + بالعربيّه . ( 5 ) . در اصل : أهفوا . ( 6 ) . تب ندارد . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . تب : مىكرده . ( 9 ) . فر : + بيت . ( 10 ) . ال : لعمري و إن . ( 11 ) . ال : داشت . ( 12 ) . تب ندارد .