صائن الدين على بن تركه
98
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
شكار را به دو صد ناز مىبرد آن شير * شكار در هوس او دوان قطار قطار شكار كشته به خون اندرون همىگردد * كه از براى خدايم بكش تو ديگر بار دو چشم كشته به مردم از آن همىنگرد * كه اى فسردهء غافل بيا و گوش مخار * * * [ 113 ] و ها أنا مستدع قضاك و ما به * رضاك ، و لا أختار تأخير مدّتي [ 114 ] وعيدك لي وعد و إنجازه منى * وليّ ، به غير البعد إن يرم يثبت اينك خواهان حكم توام و استدعاى فرمان تو مىكنم در قتلى كه مرا بدان ترسانيدهاى و در هر چه رضاى تو در آن باشد ؛ اگر چه همه « 1 » صدّ « 2 » و هجران بود . « 3 » اگر رضاى تو اى دوست نامرادى ماست * دگر مراد دل خويشتن نخواهم خواست و در اين احكام ، هيچ اختيار تأخير مدّت و تسويف امر نمىكنم كه « في التأخير آفات » « 4 » ؛ « تأخيرى اگر مىرود از جانب ما نيست » . [ 114 ] چه ، بيم دادن تو به كشتن ، مرا عين اميد است به حيات حقيقى و مقصود اصلى ؛ پس وفا نمودن بدان كشتن ، آرزو « 5 » و مراد عاشقى است صادق كه به غير از خدنگ بعد و تير بيزارى به هيچ تيرى ديگر روى « 6 » نگرداند و ثابت قدم باشد . « 7 » به هر سلاح كه خون مرا بخواهى ريخت « 8 » * حلال كردمت الّا به تيغ بيزارى و مراد به « بعد » عدم تمكين عاشق است در مقام عاشقى ، و تبرّا نمودن از التزام احكام معشوقى ، و اظهار تسليه كردن . و بونى بعيد است ميانهء اين معنى و « هجر » « 9 » كه يكى از امّهات مقامات عاشق است و بسى از مقاصد مبتنى بر آن ؛ چنانچه « 10 » شيخ ناظم را باشد كه : إذا كان حظّي الهجر منكم ، و لم يكن * بعاد ، فذاك الهجر عندي هو الوصل
--> ( 1 ) . فر ندارد . ( 2 ) . تب : سدّ . ( 3 ) . ال : تو ؛ تب فر : + بيت . ( 4 ) . تب : + مصرع ؛ فر : + ع . ( 5 ) . تب : آرزوى . ( 6 ) . ال : رويى . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . در اصل : بريخت . ( 9 ) . ال تب فر مل : هجران . ( 10 ) . مل : چنان كه .