صائن الدين على بن تركه

مقدمهء مصحح 22

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ابن فارض مورد احترام خاص سلاطين و امراى ايّوبى بود ؛ ولى هرگز به آنان روى خوش نشان نداد و به دربار ايشان نپيوست . سلطان ملك كامل چنان ارادتى به او داشت كه هنگام فرستادن هديهء هزار دينارى براى وى ، به كاتب سرّ خود گفت : به نزديك او برو و از جانب ما بگو كه فرزندت محمد به تو درود مىفرستد و از تو مىخواهد كه اين را به رسم فقرايى كه بر تو وارد مىشوند ، بپذيرى ؛ و آنگاه كه پذيرفت ، از او بخواه به نزد ما بيايد تا از بركت ديدارش بهره يابيم . ابن فارض نه تنها دينارها را نپذيرفت و به مجلس سلطان نرفت ، بلكه رسول سلطان را نيز كه از ارادتمندان وى بود ، سرزنش كرد و او را به مدت سالى از ديدار خود محروم ساخت . وقتى هم كه سلطان شبانه و مخفيانه همراه خاصانش به ديدار وى در جامع شتافت ، ابن فارض به محض اطلاع از ورود آنها ، از در ديگر جامع بيرون رفت و در مسجد منار اقامت گزيد . « 1 » ابن فارض بقدرى از دربار روىگردان بود كه وقتى ملك كامل خواست در قبهء امام شافعى و نزد مادر خويش ، ضريحى براى او تدارك ببيند ، نپذيرفت و با بناى آرامگاهى هم كه مزار اختصاصى وى باشد ، مخالفت كرد . « 2 » سرانجام ابن فارض در پنجاه و شش سالگى ، در روز سه شنبه دوم جمادى الأول 632 ه ، در صحن خطابهء جامع از هر درگذشت « 3 » و فرداى آن روز در قرافه ، دامنهء كوه مقطّم ، و در كنار مسجد معروف به « عارض » نزديك آرامگاه شيخ بقال دفن شد . « 4 » شيخ كمال الدين محمد ، فرزند ابن فارض ، در وصف سيماى پدر خود گفته است : او مردى بود ميان بالا ، خوش‌سيما و نيكومشرب . رنگ صورتش به سرخى مىگراييد و در هنگام وجد و سماع ، كه حال بر او چيره مىشد ، زيبايى و نورانيت چهره‌اش فزونى مىيافت . . . . هرگاه در مجلسى حاضر مىشد ، سكون و هيبت و وقار بر آن مجلس سايه

--> ( 1 ) . شرح ديوان ، ج 1 ، ص 11 - 12 ؛ و نيز نگاه كنيد به : ابن الفارض و الحبّ الإلهي ، ص 52 - 53 . ( 2 ) . شرح ديوان ، ج 1 ، ص 11 - 12 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 16 ؛ وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 455 ؛ التكملة ، ج 3 ، ص 388 . ( 4 ) . همان .