صائن الدين على بن تركه
86
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
چون مقام حيرت ، مسبوق به هوا گرفتن دل است به سوى مقامات عاليه ، و عدم بقيّهء اختيار و استقرار او ، و مغلوبيّت حقيقت و مقهوريّت او مطلقا تحت اطوار العشق و غلباته ، و اين منتهاى معارج مرتبهء اوّل است ، از اين جهت ، بعد از اين شروع در مبادى طلايع مرتبهء ثانيه از غلبات محبّت و معارك عشق مىكند . * * * [ 83 ] فقالت : هوى غيري قصدت و دونه اق * تصدت ، عميّا عن سواء محجّتي [ 84 ] و غرّك ، حتّى قلت ما قلت ، لابسا * به شين مين ، لبس نفس تمنّت اين شروع است در بيان معركهء دوم « 1 » از معارك عشق كه تا بقيّهء تعيّنى كه عاشق را مانده است ، به تيرباران تعيير محبوب و منجنيق جفا و طعن او ويران كند ؛ و لهذا مىگويد كه بعد از ارتكاب اينهمه شدايد و انهماك حال من در مهاوى ذلّ و محن ، و صعود قدر من در معارج ترقّى و كمال ، حضرت معشوق باز به خودى خود شمشير خشم از نيام خوارى كشيد و بنياد جور و عاشقكشى از سر نهاد ، « 2 » گفتم نهايتى بود اين درد عشق را * هر بامداد مىكند از نو بدايتى و گفت : تو در دعوى محبّت من صادق نيستى كه قبلهء محبت و موالات تو ديگرى است - يعنى نفس خودت - كه طالب حظوظ و مآرب اويى ، و به هستى خود بازمانده « 3 » ؛ و اين هستى ، سبل ديدهء راه بين تو شده است و او را كور گردانيده ؛ از راه راست عشق من به سوى او منحرف گشتهاى و به نيمه راه ( 15 الف ) اين « 4 » طريق بازمانده ؛ « هيهات دونك مانع و منيع » « 5 » آنچه پنداشتى كه هستى بود * خود خيالات خواب مستى بود وانچه گفتى كه آسمان دلست * خود زمينى ز خودپرستى بود [ 84 ] و اين از آن است كه نفس تو « 6 » ، خود را به ملابس تمنّى و آرزوهاى فريبنده به
--> ( 1 ) . تب مل : دويم . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . تب : بازماندهاى . ( 4 ) . فر : از اين . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . ال ندارد .