صائن الدين على بن تركه
84
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
مرا چو با تو كه مقصودى آشتى « 1 » افتاد * رواست گر « 2 » همه عالم به جنگ برخيزند « 3 » * إذا أنعمت نعم علىّ بنظرة * فلا أسعدت سعدى و لا أجملت جمل و همچنين بىسروپايى و سرگشتگى و بىاعتبارى ، سنّت گزيدهء من است كه بدان تقرّب جويم به حضرت مقدّسهء محبوب . « 4 » گم شدن در كمزنى دين منست * نيستى در هستى آيين منست [ 78 ] و حال آنكه اين طايفه از اصحاب و قوم ، كه منتسب به اهل تحقيقند مثل بعضى از اهل نظر و صوفيّه ، كه اين تهتّك من و عدم تقيّد به ساير رسوم و بىباكى در قطع نظر از اغيار و كسر نواميس ، مستقبح دانند و عيب شمرند و بدين سبب كه آن احوال مناسب اوضاع پسنديدهء خود نبينند ، به اظهار عداوت به من پيش آيند و جفا به انواع تقريع و ملامت و نسبت كفر و زندقه و اباحت كه با من كنند ، در راه قربت به سوى تو مستحسن دانند ، ايشان نه از قوم و اصحاب منند . « 5 » هر كه نه بر چهرهاش داغ غلامى اوست * گر پدر من بود دشمن و اغيارم اوست [ 79 ] چه ، در اين حال ، اهل قبيلهء من در دين و ملّت عشق ، اهل عشقند و عاشقان ، كه حال ايشان آن است كه بدين عار من راضىاند و از اين فضيحت و رسوايى من خوشوقت و شاد . « 5 » برادرم ، پدرم ، اصل و فصل من عشقست * كه خويش عشق بماند نه خويشى نسبى * * * [ 80 ] فمن شاء فليغضب سواك فلا أذى * إذا رضيت عنّي كرام عشيرتي [ 81 ] و إن فتن النّسّاك بعض محاسن * لديك فكلّ منك موضع فتنتي « 7 » پس هر كه خواهد ، از اين رسوايى و خلاعتگو در خشم مىشو از من ، جز حضرت
--> ( 1 ) . تب : اتفاق . ( 2 ) . تب : چه باشد ار . ( 3 ) . تب : + عربيّه ؛ فر : + شعر . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 7 ) . ال : فتنة .