صائن الدين على بن تركه

74

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

از براى عاشقست اين چشم و روى و غنج و ناز * خواجه بهر مشترى جوهر به بازار آورد [ 57 ] پس چون اين دقيقه ملحوظ نظر عاشق گشت ، همه تلخيهاى اين راه در مذاق عيش او شيرين گردانيده و ساير بليّات و محن بر نظر همّت او به زيور قبول آراسته كرده « 1 » خود از ميانهء عاشق و بليّات كران گرفت و ايشان را به هم رها كرد . و اين بلا « 2 » در مجلاى « 3 » محبت نيكوترين زينت « 4 » است محبوب را . « 5 » بلاى عشق عظيمست و لاابالى را * كه دل به عشق نهاد « 6 » از بلا چه غم دارد ؟ هزار دشمن اگر در قفاست عارف را * چو روى خوب تو ديد از قفا چه غم دارد ؟ * * * [ 58 ] و من يتحرّش بالجمال ، إلى الرّدى * أرى نفسه من أنفس العيش ردّت [ 59 ] و نفس ترى في الحبّ أن لا ترى عنا * متى ما تصدّت للصّبابة صدّت [ 60 ] و ما ظفرت بالودّ روح مراحة * و لا بالولا نفس صفا العيش ودّت [ 61 ] و أين الصّفا ؟ هيهات من عيش عاشق * و جنّة عدن بالمكاره حفّت هر كه در چنگال شهباز جمال گرفتار شد ، بىشك از ساير لذّات نفسانى و حظوظ جسمانى كه غذاى نفس بدان است و بقاى او از آن ، به سوى هلاكت اصلى خويش باز گردد . « 7 » گر عاشقى انده‌كش هجران مىباش * با درد به انتظار درمان مىباش خون مىخور و همچو غنچه در دل مىگير * جان مىده و همچو شمع خندان مىباش [ 59 ] چه ، هر نفسى كه گمان برد كه در عشق ، بلا و عنا نبيند ، چندانكه متصدّى سلوك جادهء صبابت گردد ، بجز صدّ و منع نصيب او نگردد . « 8 » ميسّرش نشود عشق يار آتش روى * مگر كسى كه چو پروانه سوزد و سازد [ 60 ] بلكه هر روحى نيز كه در چهار بالش استراحت آسوده باشد ، هرگز به مقاصد

--> ( 1 ) . فر : + معشوق . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . فر : تجلّى . ( 4 ) . فر : زينتى . ( 5 ) . تب فر : + بيت . ( 6 ) . تب : كه دل نهاد به عشق . ( 7 ) . ال تب فر : + بيت . ( 8 ) . تب : + بيت .