صائن الدين على بن تركه

65

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

دارو سبب درد شد اينجا چه اميدست * زائل شدن عارضه و صحّت بيمار * * * [ 37 ] و بالي أبلى من ثياب تجلّدي * بل الذّات في الإعدام نيطت بلذّتي همچنان‌كه از استيلاى عوادى اسقام ، شفاى ظاهر اجسام مقطوع الطمع گشته ، چنانچه « 1 » حكم تعيّن به فناى مطلق رفته ، همچنين در طرف باطن نيز مىگويد : شكستگى دلم و اندكاك جبل تعيّن او به غايتى رسيده كه از جامه‌هاى صبر و تجلّدم پاره‌تر و از ملابس تسلّى و تمكّنم ريزه‌تر شده ؛ « 2 » شكسته‌دل‌تر از آن ساغر بلورينم * كه در ميانهء خارا كنى ز دست رها چه ، مادام كه وصله‌اى از جامهء صبر درست مانده باشد ، كى در مقام مخاطبت با محبوب ، به امثال اين عجز و استكانت اقدام خواهد نمود ؟ « 2 » تا قوّت صبر بود كرديم * ديگر چه كنيم اگر نباشد ؟ بلكه كار من در استيلاى سلطان درد به جايى رسيده كه ذات من در تعلّق به اعدام و افناى خويش به حكم « عذّبوا فالعذاب في الحبّ عذب » لذّت مىيابد . « عاشقم بر تو ز عاشق كشتنت » . * * * [ 38 ] فلو كوشف العوّاد بي و تحقّقوا * من اللّوح ما منّي الصّبابة أبقت [ 39 ] لما شاهدت منّي بصائرهم سوى * تخلّل روح بين أثواب ميّت مىگويد : شدّت تباريح درد و نكايت « 4 » احكام تعيّن و ما به الامتياز ، مرا به‌غايتى گداخته و نيست گردانيده كه اگر عوّاد را مقام مكاشفه بودى و از لوح محفوظ كه خزانهء مثل معلومات است ، بقيّة السيفى كه بازمانده است از من و از صدمات شمشير عشق جسته ، به ديدهء تحقّق ادراك كردندى ، [ 39 ] آنچه مشاهد « 5 » بصاير ايشان شدى از تعيّن من ، بجز تخلّل روح در ميان اثواب

--> ( 1 ) . تب : چنان كه . ( 2 ) . تب : + بيت . ( 4 ) . فر : نكابت . ( 5 ) . فر : مشاهدهء .