صائن الدين على بن تركه

62

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

چنان كه از هجوم عوادى نحول و ضعف ، قواى جسمانى و حجب ظاهر ، بالكلّ مستأصل گشت ، همچنين از افراط تمادى ضرّ « 1 » ، حجب باطنى و قواى نفسانى و احاديث او - كه مانند اشك به نمّامى موسوم بود - به‌يك‌بار متلاشى شد . « 2 » باريد به باغ ما تگرگى * وز « 3 » گلبن ما نماند برگى [ 31 ] پس معلوم گشت كه برهان شمشير معشوق در افناى تعيّن عاشق و رفع ما به الامتياز چنان قاطع است كه اگر مرگ قصد او كند ، مكان او را تمييز نتواند كرد تا قصد او كند . « 4 » عشق آمد و از وجود بيزارم كرد * بستد همه هستى و سبكبارم كرد خون در دل سنگين من افكند چو لعل * آرى نظرى ز مهر « 5 » در كارم كرد و حال آنكه شدّت خفاى من از اخفاى « 6 » حبّ است ؛ يعنى استسعاد بدين سعادت عظمى از دولت عشق بود ، نه از قوّت قابليّت و حسن استعداد من . « 7 » عشق برآورد ز هر سنگ آب * عشق تراشيد ز آيينه زنگ چونكه مدد بر مدد آيد ز عشق * جان برهد از تن تاريك « 8 » تنگ و چون قطع بوادى فنا را بدين غايت رسانيد ، از ميامن وصول بدين مقام و تمامى دركات هبوط ، او را منزلت « 9 » مخاطبت با « 10 » محبوب و شروع در عروج به درجات صعود رو نمود . * * * [ 32 ] و ما بين شوق و اشتياق فنيت في * تولّ بحظر « 11 » أو تجلّ بحضرة در هر مرحله‌اى از مراحل بوادى عشق كه طى مىكند ، يك بيت كه متضمّن مصدوقهء حال باشد - اجمالا - و مبيّن خصوصيّات آن منزل - مجملا - متعرّض مىشود و بعد از آن

--> ( 1 ) . فر : ضرر . ( 2 ) . تب : گشت ؛ ال تب فر : + بيت . ( 3 ) . ال : در . ( 4 ) . ال : + رباعيه ؛ تب فر : + بيت . ( 5 ) . فر : نظرى مهرى . ( 6 ) . ال : خفاى . ( 7 ) . تب فر : + بيت . ( 8 ) . فر : + و . ( 9 ) . ال ندارد . ( 10 ) . فر ندارد . ( 11 ) . در اصل : بخطر ، كه تناسبى با متن و معنى ندارد ، امّا « حظر » به معنى منع و جلوگيرى است ؛ با توجه به شرح صائن الدين و ديوان ابن فارض تصحيح شد . جناس ميان « حظر » و « حضرة » هم اين تصحيح را تأييد مىكند .