صائن الدين على بن تركه
53
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
ترسم كه اشك بر « 1 » غم ما پرده در شود * وين راز سر به مهر به عالم سمر شود و از ديگرى ، احراق حقيقت و تفريق جمعيّت تعيّن او . « 2 » هست در من آتشى روشن نمىدانم كه چيست * اين قدر دانم كه همچون شمع مىكاهم دگر پس مىگويد : تفاصيل آن شدايد را اجمال اين است كه عشقى « 3 » است كه بيرون ، غمّازى عبرات و نمّامى اشك - كه اثبات نسب خارجى و تعيّنات نسبى كردند و بدان هدف تير ملامت از ذرّات كائنات و كافّهء تعيّنات ساختند - تابع دارد ، « 4 » تو را صبا و مرا آب ديده شد غمّاز * و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند و از اندرون ، لواعج حرقت - كه لحظة فلحظة در تزايد و انتماست و مثمر انواع درد و اوجاع مهلك است - لازم . « 5 » ملكت خدودك أسودىّ ، فماؤها * في مقلتي و لهيبها بفؤادي * * * [ 13 ] فطوفان نوح عند نوحي كأدمعي * و إيقاد نيران الخليل كلوعتي چون عشق حقيقتى است مستتبع آن دو گونه لازم ، هرآينه طوفان نوح كه طنين طنطنهء او « 6 » هنوز در اين طاس مينايى آوازه انداخته ، بدان ماند كه در هنگام آن كه نقشبند خيال به دستيارى آن رطوبت بخارى ، صورت مثالى محبوب نگاشتن گيرد و نوحهگرى آغازد ، ديدهء ستمديده به افاضت عبرات دريا مثال ، پايمردى نمايد . « 7 » چون در در آب جويند اين مهرهء گلين * گر باز گيرم از مژهء اشكبار دست و افروختن آتش خليل كه زبان عالميان پرآوازهء زبانهء اوست ، نمودار شعلهاى از آن آتش اندرونى است كه نايرهء لهيبش به احراق تعيّن عاشق ، نامزد است . « 8 »
--> ( 1 ) . تب : در . ( 2 ) . فر ندارد ؛ تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . فر : عشق . ( 4 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . ال تب : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 6 ) . تب : آن . ( 7 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 8 ) . حاشيهء مب : يعني أنّ النّوح انحرف إلى التّنزيه و إبراهيم إلى التّشبيه و أمّا حضرة الختميّة فاستقام على حدّ