صائن الدين على بن تركه

46

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

آينه حكم اين اقتضا در باطن عاشق ، چون مبادى اوايل سكر است ، تقاضاى وصل شد . « 1 » آن مى كه تو دردادى وين عقل كه ما راست * معذور همىدار اگر جام شكستيم * * * [ 6 ] و أبثثتها ما بي و لم يك حاضري * رقيب لها حاظ « 2 » بخلوة جلوة شك نيست كه عاشق از حيثيّت عاشقى ، مكنت و مجال تقاضاى وصل ندارد ؛ « 3 » « من از كجا و تمناى وصل تو ز كجا ؟ » چه ، « 4 » ساز وصل و مقدّمات او ، همه معشوق را تواند بود . دستگاه و مايهء عاشق ، شدايد هجران و مصائب حرمان است ، چنانچه معلوم گشت ؛ « 5 » ماييم و آب ديده كه سقّاى كوى دوست * صد مشك ازين متاع به يك‌تاى نان دهد مگر وقتى از حكم يرليغ عشق ، منشور التفات معشوقى به طغراى انبساط موشّح گردد تا عاشق از آن استمالت ، سر قوتى از خوانچهء خاصّش در ربايد و بدان قوت ، قوّتى اكتساب نمايد كه بدان قوّت ، طلب وصال كند . و اول چيزى كه از حكم سلطان وقت و اقتضاى آن قوّت بر او واجب گردد ، اظهار حزن و صبر و افتقار و عجز و مذلّت و انكسار باشد ؛ ( 8 الف ) يعنى ساير صفات عدمى كه ذخيرهء خزانهء حقيقت عاشق است ، در نظر آرد . « 6 » هر كس كشيد بر در دلبر متاع خويش * دل نيز آه و ناله كشيدن گرفته است القصه ، تا از تعيّنات وهمى و نسب عدمى ، كه مبادى تفرقه است ، بالكلّ مستخلص نگردد ، پاى در دايرهء جمعيّت نتواند نهاد . « 7 » تا تفرقه‌اى بود به هر سوى از تو * بيزار بود كفر « 8 » به صد روى از تو تا بر جايست يك سر موى از تو * كفرست حديث آن سر كوى از تو و اين معنى وقتى صورت تيسير يابد كه به ميامن انبساط مذكور ، عاشق از ازدحام

--> ( 1 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . در اصل : « رقيب بقاحظ » ؛ طبق ديوان ابن فارض تصحيح شد . ( 3 ) . مل : + ع . ( 4 ) . تب : چو . ( 5 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 6 ) . تب : آورد ؛ تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 7 ) . ال فر : + بيت ؛ تب : + رباعى ؛ مل : + نظم . ( 8 ) . ال تب فر : فقر .