صائن الدين على بن تركه
44
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
و بر تقدير ثانى ، مىتواند كه « صحب » طايفهاى از « فتيان » باشند . فىالجمله سخن على اطلاقه تمام است ( 7 ب ) تا قاضى ذوق هر كس ، از روى ميل ، حكم بر كدام كند ؛ امّا به سياق نظم ، ثانى اوفق مىافتد ؛ و الله أعلم . پوشيده نماند بر ارباب فطنت « 1 » سليمه ، كه بونى بعيد است ميان اين معنى و آنچه بعضى استشعار نمودهاند و بدان استدلال كرده كه ناظم به طرف اختفايى كه مقابل اظهار است ، مقيد بوده ؛ و بدان فرق نهادهاند ميانهء « 2 » مشرب كمالى اطلاقى و ميانهء ذوق او ؛ « و كم من عائب ذوقا سليما » . * * * [ 5 ] فلمّا انقضى صحوي تقاضيت وصلها * و لم يغشني في بسطها قبض خشية از فحواى ابيات گذشته ، صورت جمعيّت بزمگاه عشق و ما اشتملت عليه من الأعوان و الآلات ، و هيئت اجتماعى حريفان و ما يتأدّى إليه حالهم من به دو السّكر و بدء النّشوات و إبداء الشّكر و سائر المطايبات معلوم گشت ؛ چه ، در اين وقت ، به واسطهء آنكه سطوات طلايع سكر ، رفع شوايب « 3 » نسب كونى و نفض « 4 » آثار عادات وهمى و رسمى از جداول رقايق اصلى حقيقى - يعنى نسبت محبّت ساقى و صحو « 5 » كه ينابيع مزارع ظهور و اظهار است - كرده ، از صفاى طويّت و خلوص نيّت ، ازليّت و ابديّت آن نسبت فهم « 6 » كرد و لسان مقال را مترجم حال گردانيده ، به اداى وظيفهء شكر ، استجلاب مزيد نمود . « 7 » حلقهء پير مغان از ازلم « 8 » در گوشست * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود * بعد ازين نيز كه گرديم غبار * بر در ميكده خواهيم نشست پس چون قهرمان سكر كه طلايهء عساكر سلطان عشق است ، مملكت باطن عاشق را مستقرّ ايالت خويش ساخت و ايّام دولت و جهانبانى صحو كه عبارت از صور حجاب
--> ( 1 ) . فر : فطانت . ( 2 ) . مل : ميان . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . فر : نقض . ( 5 ) . ال تب : صحب . ( 6 ) . فر : فهم نسبت . ( 7 ) . تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 8 ) . فر : پير مغانم ز ازل .