صائن الدين على بن تركه
41
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
باشند « 1 » ؛ « وين طرفه كه از يك خم هر يك ز ميى مستند » . « 2 » جماعتى كه ندارند حظّ روحانى * تفاوتى كه ميان دواب و انسانست گمان برند كه در باغ حسن سعدى را * نظر به سيب زنخدان و نارپستانست « 3 » * ما در پياله روى دلارام ديدهايم ( 7 الف ) * اى بىخبر ز لذّت شرب مدام ما هيهات ! عاشق وايافته كه « 4 » از علوّ منزلت ، خيمهء احتظا بر در بارگاه « ليس عند ربّي صباح و لا مساء » زده باشد - كه نسبت قرب و بعد ، آنجا مستأصل و متلاشى است - بىشك از كشيدن اكواب حدق - كه حايز حيثيّت بعد و قرب است و صورت جمعيت عين ، كه عين جمعيّت عبارتى « 5 » است از آن - چه پرواى تجرّع اقداح نسب و تعيّنات خواهد بود او را « 6 » ؟ « رندان دردآشام را پيمانه بايد يا سبو ؟ » « 7 » انگور كسى خورد كه دستش نبود * يا طبع لطيف مىپرستش نبود [ 3 ] و لهذا مىگويد كه به گمان افكندم ايشان را ، و حال آنكه « 8 » به چشم محبوب ، مستغنى بودم از قدح تعيّنم ؛ و از اوصاف وجودى او بود مستىام ، نه از شراب نسب عدمى خودم ؛ چه ، عاشق سرگشته وقتى از تجرّع اقداح تعيّنات عدمى منتشى گردد كه ره به خمخانهء جامعيّت احكام وجودى معشوق نبرده باشد . « 9 » شراب از كفش جانان خور نه از جام جم اى عاقل * جم وقتى اگر خوردى شرابى از چنين جامى و رند بينوا ، گاهى گرد قدح و جام گردد كه نقد استعدادش خريدارى خم نتواند كرد . « 10 » ظلّ طوبى سايهء خنبست و در خنب آفتاب * من ز بهر آفتاب افتاده در پايش چو فَى و از بدايع خواصّ اين تركيب ، آن كه از مجرّد صورت نظم گهر نثارش ، اين معنى خفى ، ارباب فطنت و ذكا را روشن و مبيّن مىشود ؛ چه ، فصل مميّز « قدح » از « حدق » و همچنين
--> ( 1 ) . ال : + شعر ؛ تب مل : + ع . ( 2 ) . ال فر : + بيت . ( 3 ) . ال : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 4 ) . فر ندارد . ( 5 ) . فر : عبارت . ( 6 ) . فر : + ع . ( 7 ) . ال فر : + بيت . ( 8 ) . فر مل : + من . ( 9 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 10 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم .