صائن الدين على بن تركه
38
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
اين عشق به تنگناى دل راه نبرد * تا ديده نداشت روشنايى در پيش و ايشان به اشارت « 1 » سلطنت پناه عشق ، از آن هيئت مجموعى نسبى كه « حسن » عبارت از اوست ، صورت وحدانى وجهى كه از ساير نسب و اضافات منزّه است و « محيّا » اشارتى « 2 » است بدان ، اجازت « 3 » بار دهند . « 4 » خود گفت حقيقت و خود اشنيد * وان روى كه خود نمود خود ديد نگويند تخصيص قوّت باصره بدين معنى ، با اشتراك ساير مشاعر در آن وساطت ، و تقدّم سامعه در ادراك ، بىمخصّصى صورت نبندد ؟ چه ، ساير مشاعر هر چند در ادراك صور « 5 » تعيّنات و ايصال آن بدان حقيقت مشتركند ، ليكن ادراك صورت وحدانى جمعى وجهى كه تمام صورت ، عبارتى « 6 » است از آن ، بدين مشعر مخصوص است ؛ چرا كه متعلّق ادراك اكثر مشاعر نيست الّا صور جسمانى ؛ و موادّ هيولانى از جانب لطائف نسب روحانى و مكنونات حقايق معانى ، معزول و مشغول افتادهاند ، و قوّت ناطقه با وجود حيازتى و احاطتى كه ( 6 ب ) متعلّقات و موضوعات تصرّف او را ثابت است ، با جميع مشاعر ، از اداى اين معنى كما ينبغى در مرتبهء عجز و قصور مانده كه « 7 » « و ما كلّ ما أملت عيون الظّبا يروى » « 8 » . پس چون ادراك قوّت باصره و وصول او بدان مجموعه ، بجزئيها الرّوحانيّة و الجسمانيّة الإلهيّة و الكيانيّة و أحديّة جمعيّتها الذّاتية كه مبدأ تمام صورت مىشود ، ثابت است ، هرآينه در وساطت ايصال و تناول جام مدام ، او متعيّن باشد . « 9 » قدر مجموعهء گل مرغ سحر داند و بس * كه نه « 10 » هر كو ورقى خواند معانى دانست و قوّت سامعه ، هر چند متعلّقات ادراك او را احاطت بيشتر است و حيازت طرفين هم دارد ، فامّا « 11 » به واسطهء غلبهء روحانيت و طرف تنزّه و تقدّمى رتبى كه او را هست ، از اداى
--> ( 1 ) . ال : + حضرت . ( 2 ) . فر : اشارت . ( 3 ) . ال ندارد . ( 4 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . فر : صورت . ( 6 ) . فر : عبارت . ( 7 ) . ال مل : + ع ؛ تب : + شعر . ( 8 ) . حاشيهء مب به خطّ نورى : يعنى اجازت در روايت داشته باشد . ( 9 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 10 ) . فر : نه كه . ( 11 ) . فر : امّا .