صائن الدين على بن تركه
27
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
چه ، مادام كه نسبت هستى عاشق ، شمّهاى باقى باشد ، مطلقا غذاى او از نوال وصال ، و بساط انبساط تواند بود ؛ لاجرم نصيب او از موايد فراق و عوايد صدود و جفا كه موجهء « 1 » خاصّ ملازمان آستان وفاست ، حرمان بود . دايم از شدايد جور و عدوان ، ترسان و هراسان باشد و لسان حالش به فحواى اين بيت مترنّم : « 2 » دوش مىگفت به مژگان سياهت بكشم * يا رب از خاطرش انديشهء بيداد ببر هرآينه در قمارخانهء تفريد ، نزد سرهنگان پاكباز ، در حلقهء خامان و ناتمامان ثبت گردد ؛ چه « 3 » حريف را چو « 4 » غم جان خويشتن باشد * هنوز لاف دروغست عشق جانانش « عشقست و داو اول بر نقد جان توان زد » * فنافس ببذل النّفس فيها أخا الهوى * فإن قبلتها منك يا حبّذا البذل فمن لم يجد في حبّ نعم بنفسه * و إن جاد بالدّنيا إليه انتهى البخل پس اگر سرگشتهاى را در اين مقام ، توقّفى افتد ، مگر رابطهء حقيقى او با عشق قوى بوده باشد كه به يك شمشير ديگر ، كارش آخر كند و الّا از مجاوران آن مقام خواهد بود . روز صيد آن سوار ازين نخجير * پر بيفكند ليك كم برداشت « 5 » * خليلىّ ! قطّاع الفيافي إلى الحمى * كثير و أمّا الواصلون قليل وصل نهم [ تسخير وجود عاشق و تفويض وزارت به عقل ] چون به ميامن استيلاى سطوت معشوق ، ارجا و انحاى مملكت حقيقت عاشق از نام
--> ( 1 ) . فر : موچهء . ( 2 ) . الفر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . فر : + بيت ؛ مل : + نظم ؛ مل « چه » ندارد . ( 4 ) . تب : چه . ( 5 ) . ال تب : + شعر .