صائن الدين على بن تركه
13
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
حقيقتى را به رقيقهء مناسبتى كه با يكى از محسوسات دارد ، در سلك بيان كشيده به اسم او از آن حقيقت تعبير مىكنند تا به حكم وراثت « أوتيت جوامع الكلم » هم اهل معنى از آن حقايق محظوظ گردند و هم غير ايشان از آن صورت مجازى بىبهره نمانند ؛ چنانچه طرف اطلاق را - مثلا - كه رسوم تعيّنات رسمى و مبانى نسب اسمى از آنجا ممحوّ العين و الأثر است ، به « خرابات » مىنامند . « 1 » ( 2 ب ) نشانى مىدهندت از خرابات * كه التّوحيدُ إسقاط الإضافات * نه خرابات خيك و كاسه و مى * نه خرابات چنگ و بربط و نى آن خراباتهاى بىره و رو * پرخراباتيان گمشده پى و همچنين حضرت هويّت مطلقه را ، از حيثيت تجلّى حبّى و عموم سرايت او در ساير مراتب الهى و كونى ، به « مى » نسبت كنند از چند جهت : اوّل از روى لطافت سريان و تلبّس به احكام مرتبه و اوضاع او ، و تلوّن به الوان مظهر و اشكال او كه « 2 » رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * و تشابها و تشاكل الأمر فكأنّما خمر و لا قدح * و كأنّما قدح و لا خمر « 3 » و ديگر از روى تنزّل او از حقيقت اطلاق خم در مراتب پيمانه و سبو و جام و ساقى ، و قبول تناول و تأثير او در انزل مراتب . « 4 » گر هست شراب خوردن آيين كسى * معشوقه به جام خوردن آيين منست
--> ( 1 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . حاشيهء مب : « خمر » كنايت از فيض مقدّس وجودى است كه خود تجلّى حضرت ذات است و اشراق شمس حقيقت ؛ و « قدح » اشارت است به ماهيّات اشياء و اعيان قوابل و هياكل آنها كه نور وجود ، تجلّى بر آن هياكل نمود و هر يك از آنها به قدر حوصلهء قابليت و در خور قابليّت ماهيّت ، قبول وجود [ كرده ] و از كتم خفا و عدم و ظلمت به منصّهء ظهور و شهود آمدند ؛ و منزلت ماهيّت از فيض وجود ، حسب عرف ارباب نظر و فكرت ، منزلت ظرف است از مظروف ؛ كما هو المعروف منهم من كون الوجود صفة . و إنّ الماهيّة هي الموصوف و لو في الاعتبار العقليّ ؛ و أمّا في العين و الخارج فالأمر بالعكس كما قيل « من و تو عارض ذات وجوديم » . ( نورى ) ( 4 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم .