صائن الدين على بن تركه
مقدمهء مصحح 103
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
چون معشوق بر تخت سلطنت نشست ، عاشق هر چه داشت ، تسليم كرد و روى به خرابات نيستى نهاد كه وطن اصلى وى بود ( وصل هفتم ) . - در اين حال ، عاشق هر چه دارد ، قلم فنا بر آنها مىكشد ؛ اما چون هنوز مرام و مراد خود مىجويد ، غذاى او وصال و انبساط باشد و از فراق و جفا كه روزى خاص ملازمان آستان وفاست ، محروم ماند ؛ پس دائما از شدايد جور و عدوان ، ترسان و هراسان باشد و نامش در زمرهء خامان و ناتمامان ثبت گردد . در اين مرحله ، اگر رابطهء حقيقى او با عشق ، قوى بوده باشد ، به يك شمشير ديگر كارش آخر كند و الّا از مجاوران اين مقام ، باقى ماند ( وصل هشتم ) . - چون اطراف و اكناف مملكت حقيقت عاشق ، توسط معشوق از نام و نشان اغيار پاك شد ، حضرت عشق به تسخير شهرستان نفس ، كه حرمسراى وى در آن واقع است ، فرمان مىدهد . سپهسالار و هم كه از سرداران آن مملكت است و پيش از اين به هنگام رخنه كردن در ايالت عقل ، جانسپارى خود را به عشق ثابت كرده است ، با جميع اتباع و اشياع خود ، به استقبال عشق مىرود . والى عقل ، چون اسباب شوكت و حكومت خويش را متلاشى مىبيند ، به ناچار شمشير و كفن در دست ، متوجه بساطبوس عشق مىشود . حضرت عشق ، او را به واسطهء صدق و صفاى پيشين ، عفو مىكند و به جهت تدبيرى كه در حلّ و عقد امور دارد ، وزارت خويش را به دو مىسپارد ( وصل نهم ) . - حضرت عشق پس از آنكه به دستيارى معشوق و شمشير حسن ، مملكت باطن عاشق را مسخر و سركشان را قلع و قمع مىكند ، مملكت را هنوز خالى از غبار اغيار نمىيابد . پس اسب جفا را تنگ بر مىكشد و با شمشير جبّارى رو به سوى حقيقت عاشق مىنهد و به تيغ بىدريغ وحدت ، نام و نشان اثنينيّت را قطع و محو مىكند . حرمسراى حقيقت عاشق بجز آوازهء « ليس فى الدّار غيرنا ديّار » هيچ صدا نمىدهد ( وصل دهم ) . - خصوصيت عاشقى اقتضاى وحدت و اطلاق مىكند و از اين جهت به معشوق ، غيرت مىورزد و حتى از ديدار او بر خود هم رشك مىبرد . از همين خصوصيت بود كه ابليس را افتاد آنچه افتاد ( وصل يازدهم ) .