صائن الدين على بن تركه
56
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
و ليكن هريك از آن مراد رويى نمودهاند و از اظهار قصر جمعيتش بنيادى نهادهاند ، هرچند همه در بناى آن قصر انبازاند و هريك صورت جزئى از اجزاى هيكل گرامى پيكر اويند . و ليكن تفاوت بسيار واقع است در ميان آن اجزا از روى پايهورى و بلند مرتبهاى و از روى نزديكى ايشان با آن جزء پسين كه تمامى آن پيكر به او پيدا شده و هر دو در وجود كونى و عالم نمود كه زمان هويدايى او است ، يك صورت دارند ، چه هركدام از اين اجزا كه بدان جزء نزديكتر باشند او بلندپايهتر خواهد بود ضرورتا . و آن جزء پسين در اين مثال مفروض ، صورت حضرت رسالت پناه ختمى محمدى است - صلوات اللّه و سلامه عليه - چنانچه فحواى فرمودهء همگى نمودهاش در حديث : « مثلى و مثل الانبياء من قبلى » الى اخره به تفاصيل آن گويا گشته « 1 » . چل روز از آن سبب گل آدم « 2 » سرشته بود * تا قصر دين به خشت وجودت شود تمام چه آن جزء پسين ازآنرو كه با كل در آن « 3 » رو يكىاند ، هرآينه از جمعيت امر كل ، تمام با خبر « 4 » باشد و از آنچه هر جزئى از اجزاى كل خواسته به زبان استعداد آگاه ، پس او را صلاحيت آن باشد كه جوامع الكلم به دو فرود آيد و مبعوث بر كافهء امم گردد و تمام مراد حق از اوضاع شرعيهء او و سنن مرضيهاش بر مجالى صورت و پيدايى ، هويدا گردد . و اين است معنى ختم رسالت كه محمد عربى - صلوات اللّه و سلامه عليه « 5 » و على آله اجمعين - بدان متحقق و مخصوص گشته كه صورتى كه او بدان فرستاده شده و به امت خود رسانيده تمام باشد در اداى مراد حق . و چون زمان دررسد و آن صور مذكوره در حجلهء قبول طالبان به جلوه در آيند و ابكار بيت العزة نبوت بر مقتضاى فرمودهء : « ان للقرآن سبعة ابطن » هر هفت كرده بر منصهء ظهور « 6 » خراميدن گيرند ، هرآينه بالغان مرتبهء نوعى انسانى
--> ( 1 ) - ب : بيت . ( 2 ) - ب : سرشت . ( 3 ) - ب : آن دو . ( 4 ) - ب : ناچيز . ن : باخبر باشند . ( 5 ) - ن : عليه و آله . ( 6 ) - ن ، ب : خراشيد .