صائن الدين على بن تركه
37
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
لمعهء بيست و هشتم معشوق چون خواهد كه عاشق را بركشد الى اخره . در بيان تبدل صفات عاشق و بقاء بعد الفناء « 1 » و وصول او به مقام فرق بعد الجمع و موطن تكميل و ارشاد و تحقيق معنى خرابات و خراباتيان كه « 2 » آن عبارت از عالم « 3 » وحدت حقيقت است : خراباتى است بىحد و نهايت * نه آغازش كسى ديد و نه غايت اگر صد سال در وى مىشتابى * نه كس را و نه خود را بازيابى قوله : « انا من اهوى الى اخره » يعنى من آن كسم كه دوست مىدارم و آن كس كه دوست مىدارم هم من است هرچند هريك اقتضايى داريم و ليكن در يك بدن ظاهر شدهايم . و اين سخن تمامتر از عكس است پيش متفطن ، چنانچه در جايش تحقيق شده . قوله : « من كل معنى لطيف » الى اخره . يعنى اسباب بزم جمعيت عاشقان رهيده مهيا و آماده است ، چه از هر معنىيى لطيف كه در خمخانهء قابليت به جوش ادراك رسيده به گوش قدحى مىگيرم ، پس در عالم معنى كه عبارت از خرابات است خمهاى حقايق و معارف همه پرشراب اين بزمخانهء من است . و هر گوينده كه در عالم كون به نغمات حركات متنوعه در زمزمهء اظهاراند ، همه مطربان اين بزم جمعيت هستند و مرا در طرب مىآرند . قوله : « الْحَمْدُ لِلَّهِ » الى اخره . يعنى سپاس خداى را بر آن نعمت كه مرا ضفدعسان در بحر معرفت خود جاى داده است كه اگر دهان اظهار باز مىكند پر مىگردد از آب حقايق آن و همه عالم از آن خبر مىيابد و اگر دهان بر هم مىنهد و در اندرون مىگيرد از كربت و اندوه هلاك مىگردد « 4 » .
--> ( 1 ) - دم : بعد از فنا . ( 2 ) - ب : كه عبارت . ( 3 ) - ب : عالم حقيقى است . بيت . ( 4 ) - ب : فرد .